هدایت شده از روایت هایی از لبنان
این پست را که دیدم خنده ام گرفت. این مردم در سخت ترین شرایط هم می خندند و من همیشه از این خنده ها خنده ام می گیرد. سالهاي اول داستان نويسي به عربي از اشتباه نوشتن می ترسیدم. كم سن و سال بودم. زبانم هم خیلی قوی نبود. به طور طبیعی اشتباه نحوی داشتم. می ترسیدم بخندند. اما هیچوقت نخندیدند. هیچ وقت. سالها بعد به دوستی گفتم نوشته های اول من پر از غلط بود. چطور نمی خندیدید؟ خندید و گفت: می خندیدیم. اما اینقدر داستان هایت را دوست داشتیم که دلمان نمی آمد بفهمی. یواشکی می خندیدیم. این را که گفت خودم بلند بلند خندیدم. یکبار با خنده این را برای یکی از نویسندگان بزرگ داستان مقاومت آقای سید عبدالقدوس الامین گفتم. خندید و گفت دخترم از مردم لبنان متشکرم که به اشتباهات اول تو نخندیدند والا حالا یکی از بهترین های داستان مقاومت را نداشتیم دیگر. اينطورها هم نيست. شلوغش می کرد سيد. سید عبدالقدوس الامین پدر داستان مقاومت لبنان. نویسنده کتاب های الوصول که به اسم هم قسم به فارسی ترجمه شده یا کتاب الابیض و الاسود. خلاصه این مردم همیشه موضوعی برای خنده دارند. به دردهایشان هم می خندند. به دشمن هم می خندند. به نواف سلام و جوزف عون هم. به جنگ و دردهایش هم. چیزی پیدا نکنند به ترک دیوار هم می خندندند. مثل این پست
- اگر آتش بس بین ایران و آمریکا تموم بشه وضعیت آتش بس ما چی میشه ؟
+ ببین ساده برات بگم ایران بسته اینترنت داره ما هم با هات اسپات بهش وصلیم. اینترنت ایران که تموم بشه مال ما هم تموم میشه
این خنده هاي در دل رنج را دوست دارم. خوب می دانم مردمی که اینطور می خندند زخم های بزرگی روی قلب هایشان دارند
بی آبروی منفعل.
بچها من وقتی یکیو خوشحال میکنم خودم خوشحال تر میشم
و اگه ینفر سعی کنه خوشحالم کنه به این اندازه خوشحال نمیشم
بی آبروی منفعل.
و اگه ینفر سعی کنه خوشحالم کنه به این اندازه خوشحال نمیشم
البته اینکه فردی که خوشحال شد خواهرم بود و چون تا چندروز باهم چس بودیم ولی الان ازم دلجویی کرد هم تو خوشحالیم بی تاثیر نیس🤣