eitaa logo
دیگراشتباه‌نمی‌کنم.
744 دنبال‌کننده
38 عکس
12 ویدیو
0 فایل
آدم. - 25 July. وبلاگ شخصی. آدم است و سیب خوردن، آدم است و اشتباه. https://abzarek.ir/service-p/msg/2453217
مشاهده در ایتا
دانلود
امیدوارم اگر امروز دلیل حیاتم‌ پیدا نشد، فردا روز مَمات و پایان کلماتم‌ باشه. که مرگِ بی‌دلیل شرافتمندانه‌تر از زندگیِ بی‌علته‌. گذشتن و رفتنِ پیوسته‌، شد گسستن و نرسیدنِ متمادی. انتخاب در نهایت نام گرفت اشتباه. و این آدم بود که به‌خاطر عشق به حوّا‌ طعم زمین خوردن چشید. فرزند آدمیم‌ و آدم مشتبه‌ است. اشتباه راز مداومت و مداومت رمزِ فرسودگی‌ است. فرسودگی رمز خستگی و خستگی راز پراکندگی است. پراکندگی علت بقاء و بقاء علتِ...؟
تقریباً همه‌ی ما می‌دانیم چنگال دو‌حرفیِ پرحرفِ دائماً حاضر و متداوماً مزاحم که از قضا اسم‌های مختلفی هم دارد ولی خلاصتاً صدایش می‌زنند: غم، وقتی کسی را احاطه کند، دیگر هیچ‌وقت رها نمی‌کند. مثل بچه‌ای که یک کلمه‌ی زننده یاد گرفته و به او می‌گویند این حرف زشت را نزن! ولی او بیشتر تکرار می‌کند. غم خیلی خوب می‌داند که [ در هر رانشی، کششی نهفته‌ست‌. ] فلذا وقتی در خلوتمان‌ با او تنها می‌شویم و روبه‌روی آینه می‌ایستیم و از او خواهش می‌کنیم دست از سرمان بردارد، بیشتر ما را با دست‌های نامرئی و چسبناکش در آغوش می‌گیرد. غم همان دوست حسود و خیرنخواهی‌ست که شما را در باتلاق اعتیاد می‌اندازد. همان بد طینتِ بد ذاتی که رنگش چیزی بالاتر از سیاهی است. غم علت حیات و دلیلِ مرگ است. مایه‌ی بقاء و مانعِ بقاء است. تنها کسی‌ست که اگر بیاید، رفتنش غیرممکن است. و اگر کسی برود، آمدنش به زندگی شما حتمی‌ است. غم، دوحرفیِ کم‌حرفی که زیرزیرکانه‌ ما را از ریل زندگی به دره‌ی نامتناهیِ "ناتوانی" پرتاب می‌کند..
اگه امشب توی خواب از شدت ناراحتی سکته نکردم قول میدم ادامه‌ی تابستون آدم شادتری باشم، شب‌بخیر.
سامرا، غزه، حلب، تهران، چه فرقی می‌کند؟
دیگراشتباه‌نمی‌کنم.
_
سیاهی، امشب هم مثل هر شب دیگری، خودش را کشان‌کشان روی تن خسته‌ی آسمان پهن کرده است. سقف ساکت‌تر از آن است که جوابی برای سؤالاتم داشته باشد. ذهنِ همیشه حاضرم اما امشب شلوغ است، نه از صدا، که از تکرار. تکرارِ چهره‌هایی که با یقینِ بی‌جا، حقیقت را گروگان گرفته‌اند. آن‌قدر محکم و بی‌انعطاف که انگار منطق، خرافه‌ای تاریخی‌ست که باید از آن پرهیز کرد. در دل آن سکوتِ کشدار، اندیشه‌ای عجیب از لای بی‌حوصلگی‌ام سر برآورد: کاش جایی بود برای قرنطینه‌ی تعصب. نه سلول، نه تبعید، جایی شبیه اتاقی بی‌پنجره، که در آن آدم‌ها فقط بتوانند در آینه زل بزنند و از فرط تکرارِ خود، مستأصل شوند. همین فکر، برای چند ثانیه لبخند کجی گوشه‌ی لبم می‌نشاند و یک گور بابایِ همه‌شان تنگِ تمام افکارم می‌چسباند. بعد، مثل بقیه‌ی صداها، همان‌قدر بی‌صدا محو می‌شود..
دیگراشتباه‌نمی‌کنم.
اینجا یک‌ساله شد. مثل فانوسی که در مهِ سنگین می‌تابد، یا صدای خش‌خش برگ‌های خشک در باد سرد پاییزی، یا لکه‌ای نور که از شکاف پرده‌ها به اتاق تاریک می‌رسد، نور حقیقی در دل تاریکی زاده می‌شود. از روزهای سختی که می‌خواستم دنیا ادامه نداشته باشد، یک‌سال گذشته و من هنوز هم می‌خواهم دنیا ادامه نداشته باشد، می‌بینی؟
تمام انسان‌ها و چنل‌هایی که این وقت شب حرف می‌زنن و فعالیت می‌کنن موجودات جالبین. خدا همه‌مونو‌ حفظ کنه.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا