دیگراشتباهنمیکنم.
بعضی رفتنها فقط فاصله نمیسازن، تعریفِ آدم رو هم عوض میکنن. کاش آدمها قبل از تصمیم گرفتن میفهمید
میدویم، حواسمان پرت است، توی شلوغی گم میشویم، در صفحهی گوشی غرق میشویم، در ورقی از یک کتاب، در کار و درس و فکر. بعد ناگهان وسط این همه سر و صدا، چشممان به یک خیابان قدیمی میافتد، یا به یک آدم که نمیشناسیم، آخرالامر ما بندهی غمیم و همین است ماجرا.
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سیمین دانشور به من گفت: «غصه یعنی سرطان! غصه نخوری یکوقت معروفی!» و من غصه خوردم.. جراح فک و دهان گفت: «بدن شما چهل ساله است، هیچ بیماری و خللی در تن شما نیست، سرطان لنفاوی هم یک بدبیاری بوده.» گفتم: «در طب ایرانی به این بدبیاری میگویند غمباد.»
دیگراشتباهنمیکنم.
سیمین دانشور به من گفت: «غصه یعنی سرطان! غصه نخوری یکوقت معروفی!» و من غصه خوردم.. جراح فک و دهان گف
امثال معروفیها تبعید نمیشوند، آنها یاد میگیرند که اعتراض کردن هزینه دارد، ولی هیچکس برایشان شماره حسابی نگذاشته که هزینهاش را واریز کنند. آنها کمکم خسته میشوند. آنها بسیار منتظر میمانند. هر روز کمی عقب میروند، هر روز کمی کوتاه میشوند. نمیمیرند، اما هرروز کمی کمتر نفس میکشند. هرروز کمی بیشتر مطمئن میشوند صدایشان اعدام و نگاهشان حکم محاربه میگیرد. آنها همیشه هستند ولی مجبورند بگویند نیستیم. نمینویسیم. نمیگوییم. نمیبینیم. نمیشنویم. نمیخوانیم. اصلاً مخاطب آیهی آنها کران، گنگها و کورانند ماییم. همهی اینها ثبت یک فرسایش بیصداست، ما را ببخشید.
۲۲ بهمن میشود و بزرگواران یادشان میآید اون دختر کمحجاب هم خواهر ماست.