دقیقا مصداق کلمه ی آسوده خاطر هستم
فارق از جهان و اتفاقات عجیب زندگی و ترس هام...
خواب بودم
مامانم صدام کرد گفت آب میخوری؟ منم گفتم آره
یکم از آب خوردم بقیشو اومدم با شتاب از پنجره ی ماشین بریزم بیرون
نگو شیشه بالا بوده کل آب ریخت رو عزیزم (مامانبزرگم) :))))))))