گاهی یه حرفایی رو نمیشه زد،
یه اشکایی رو نمیشه ریخت،
مثل همونجا که ابتهاج میگه:
سالها ناگفته ماند این شرحِ درد...
سالها…
- من پر از دردم ولی کو شانهای تا سر نهم ؟!
بغض امانم را بریده شانه میخواهم رفیق : )))!
همهچیز بهطرز سرسامآوری زیاده: آدمها، ماشینها، کتابهای نخونده، کارهای عقبافتاده، دلتنگی، دلتنگی، دلتنگی.
:)