تیسا
بی تو چقدر خرد و خمیرند لحظه ها مثل من فلک زده پیرند لحظه ها
مثل من فلک زده مثل من غریب
در جای جای هفته اسیرند لحظه ها
تیسا
مثل من فلک زده مثل من غریب در جای جای هفته اسیرند لحظه ها
انگار در نگاه تو تکثیر می شوند
انگار بر تو بخش پذیرند لحظه ها
تیسا
انگار در نگاه تو تکثیر می شوند انگار بر تو بخش پذیرند لحظه ها
حالا منم و گریه بر این درد مشترک
از زندگی بدون تو سیرند لحظه ها
تیسا
حالا منم و گریه بر این درد مشترک از زندگی بدون تو سیرند لحظه ها
((بگذار تا مقابل روی تو بگذریم))
پیش از دمی که بی تو بمیرند لحظه ها
من به تنهایی معتاد شده بودم. اگر تنهایی را از من میگرفتند، عین آدمی میشدم که آب و خوراکش را ازش گرفته باشند.
- چارلز بوکوفسکی
همنشینی با کسی دلتنگیام را کم نکرد
کاش میشد لحظهای از دست تنهایی گریخت
- فاضل نظری