... دریا در سکوت نگاه میکند؛ نمیخواهد حرف های مرا بپذیرد. من این نخواستن را در نگاهش میخوانم؛ ولی او همیشه پیش من خیلی زود بی دفاع می شود؛ به خصوص آن هنگام که دستهایش را میگیرم تا بخشی از قدرت اقناعم را از راه حرارت عشق منتقل کنم و او به این روش انسانی عاشقانه خوشایند ضد منطق من تن میدهد.
دریا این بار دستهایش را میکشد و نگاهش را می دزدد.
📚ارتداد
#بریده_کتاب
〖 ☁️ : @to0ranjj 🍊 〗
ای جلوهٔ خدا! ای یادگار رسول! زیستن، بیتو چه سخت است. ماندن، بیتو چه دشوار. این مرگ، مرگ تو نیست. مرگ عالم است. حیات بیتو، حیات نیست. این مرگ، نقطهٔ ختمی است بر کتاب جهان. زمین با چه دلی تو را در خویش میگیرد و متلاشی نمیشود؟ آسمان با چه چشمی به رفتن تو مینگرد که از هم نمیپاشد و فرو نمیریزد؟
📚کشتی پهلو گرفته
#بریده_کتاب
هدایت شده از 🪁اَندَرونی
_ یبار با رضایی از خوابگاه راه افتادیم با ۸۳۱ رفتیم مصلی برا کارای بیزنسی مون به اصطلاح☺️😂
اینکه چقد انرژی و حوصله داشتیم اون همه راه بریم به کنار... بیزنس مونم که نمیگرفت بکنار
کل سرای بهشت و امین و زیر و رو کردیم
تهش من چند گرم ماسالا + مقداری ادویه قیمه و قرمه سبزی خریدم
رضایی هم که بفکر شام شب مون بود گفت بیا ۴ تا گوجه بخریم🍅 این همه راه اومدیم بالخره
رفتیم یه گاری بود جای سرای مرتضوی
گفتیم گوجه کیلو چن گفت کیلو ۲۵
گفتیم نیم کیلو بده ( دیگه خیلی دست و دلبازی کرده بودیم میخواستیم نیم کیلو گوجه بخریم 😯)
بعد یارو گفت زیر یک کیلو نمیدم :///
ما هم گفتیم پس نمیخوایم😂
رفتیم پیاده تا نزدیک حرم
کیلو ۳۰ ازونجا نیم کیلو خریدیم
برا املت شب🙏😁
#خاطراتی_که_نگفتم
تُــرنج🍊
_ یبار با رضایی از خوابگاه راه افتادیم با ۸۳۱ رفتیم مصلی برا کارای بیزنسی مون به اصطلاح☺️😂 اینکه چقد
سر شوخی رِ وا کِردی بِچِه علیزاده😂