Never meant to belong
همیشه ۲۰ سالگی برام نماد ادم بزرگا بوده فکر میکردم تو این سن دیگه همچی بلدم و ادم خیلی خفنی ام و به
هیچ وقت فکر نمیکردم شب تولد ۲۱ سالگیم کنار بیمارایی باشم که درگیر اعتیادن هرکدوم با کلی دغدغه هر کدوم با کلی داستان و زندگی های عجیب و غریب
ولی به جرعت بگم شعر تولدت مبارک اقای المانی (لقبیه که خودش برای خودش انتخاب کرده) با صدای گرفته از خماری و رقص شلنگ تخته شون با اون هیکل
یا کیک عصرونه و شمعی که فندک بود و کادویی که ی بسته علی کافه بود بدجوررر بهم چسبیددددد:))))
صبح تولدی که با برف پاک کن های شکسته ماشینت روبه رو بشی سر هیچ و پوچ و حقتو بخورن خیلی درد داره
ادمایی که رگاشون مشخص و درشت و برجسته است تا ابد تو قلبم جا دارن
دلیلشم به خودم مربوطه
شیفت شبایی که مثل امشب خبری از خواب نیست و طلوع افتابو به چشم میبینم واقعا بعضی وقتا میگم این چه وضع رشته است ما انتخاب کردیم کمتر از ۲ ساعت دیگم باید دانشگاه باشم ' ساعت ۵ صبحه مریض از بی خوابی توهم زده در حالی که گیج خوابه بر اثر داروهای خوابی که بهش دادم ولی حاضر نیست بخابه خلاصه که فکر میکنه جدی جدی ی هیولا بیرونه که میخاد بخورتش .بهش قوت قلب دادم که بالا سرتم و نگهبانی میدم با سلاحم و ازش مراقبت میکنم در برابر هیولاها تا خوابید
ووشاید براتون سوال باشه که سلاحم چیه؟
دسته جارو....
ی چند وقتی هست مشورت با روانشناس و تراپی رفتن شده روتین زندگیم با وجود اینکه هزینش برام زیاده
ولی به جرعت میگم مثل معجزه میمونه برام :)
حتما امتحانش کنید
_من پیش خانم خندانی توی کلینیک سپیدار مهر تهرانپارس میرم و ایشون فوق العاده است فوق العاده......
Never meant to belong
امروز ازم خواستن راهنمایی کنم نیروهای جدید رو به عنوان معلمی که بیشترین بازدهی کلاسارو داشته در حالی که ی دورانی از اینکه قبولم نکنن برای تدریس میترسیدم
قلبم اکلیلی شد:))
Never meant to belong
ولی اینجا با همه جا فرق میکنه _از روزهای امین اباد استاد هر روز برای هممون چایی و شکلات میخره :)
از روزهای امین آباد
این بار ترم ۵