خدایا یعنی واقعا میبینی این داستانا حق من نیست ؟! یعنی قراره همینطوری پیش بره ؟
Never meant to belong
خدایا یعنی واقعا میبینی این داستانا حق من نیست ؟! یعنی قراره همینطوری پیش بره ؟
نمیفهمم دیگه چیکار باید میکردم که نکردم
دیگه انقدر بی انصافی واقعا حق من نیست
هر بار بابت بچیزی خداروشکر کردم و خوشحال بودم اینجوری شد ....
#ناشناس
+چیشده عزیزترینم؟ چرا پریشونی؟ شکایت کردن؟ محکم وایسا و نترس البته حق داری از هرلحاظ... امیدوارم خدا جوری برات بسازه که اصلا باورت نشه.... زندگیه دیگه... بالا پایینی داره... مطمئن باش خدا صداتو میشنوه یه شب قبل خواب تو رخت خواب خییییلی گریه کردم خیلی با خدا حرف زدم خیلی ناله کردم..... از عمق وجودم یچیز ازش خواسم فردا صبحش بهم داد!!!!!!!!! اولش یادم نبود یکی دو روز بعد دیدم عههههههههههه خدا چقد خوب صدامو شنیده اون شب خییییلی دلم شکسته بود تازه شب تولدمم بود(:
_میدونی بعد از اون اتفاق برگشتم سرکارم و میبینم که چقدرررر حرف پشت سرمه
من خودم کلی تلاش کردم تا تونستم از حال بد در بیام و واقعا ابن حرفا و این رفتار ها حقم نیست اونم وقتی که نقشی توی اتفاق نداشتم و صرفا چون شیفت من بوده نمیشه من رو مقصر دونست
Never meant to belong
#ناشناس +چیشده عزیزترینم؟ چرا پریشونی؟ شکایت کردن؟ محکم وایسا و نترس البته حق داری از هرلحاظ... امی
من عاشققق کار با مریض های روان و کار تو کلینیک بودم ولی میترسم از اینکه رفتارها دیگه به حدی برسه که نتونم تحمل کنم و برم
اونم کاری که مدتها منتظرش بودم و ازش لذت میبردم
حالا امیدوارم که شرایط و جو بین منو همکارهام بهتر بشه که نیاز نباشه برم
این روزا نمیدونم چرا حس میکنم انگاری خدا صدامو نمیشنوه
اینکه اینهمه تلاش کنی این همه ذوق داشته باشی و در نهایت این بشه داستان برام عجیب غریبه
#ناشناس
+سلام حس می کنم شبیه هم هستیم گاهی وقتا حرفی که تو دلمه شما می نویسی جالبه حداقلش می دونم من تنها نیستم
_کاش تو هم برام بنویسی
#ناشناس
+شادی حوصلش سر میره تهران پارس و متر میکنه؛)
_دقیقاااا😂 وجب به وجبشو میشناسم
Never meant to belong
مریض پروازی عه یعنی با رضایت خودش نیومده و به زور اوردنش بعد از داد و بیداد فیکسش کردن به اصطلاح ی
بیمار خانم ۴۰ ساله ، پزشک عمومی مطبش تو پاسدارانه و کارهای زیبایی انجام میده(تزریق فیلر و بوتاکس و...)
به تازگی از همسرش که متخصص ارتوپد عه جدا شده و دو بچه ۵ و ۸ ساله داره
دلیل جدایی از همسرش رو خودش اینجوری بیان میکنه که همسرم دعا نویس داره و با اجنه در ارتباطه
مصرف نامشخص قرص زولپیدم و ترانکوپین و شیره خوراکی و گاها متادون داره
اولین بار بعد از فوت خاله اش به پیشنهاد یکی از دوستان که ایشونم پزشک بوده شروع به مصرف زولپیدم میکنه که بتونه شبها خوب بخوابه و بعد کمکم معتاد میشه
به علت تعداد زیاد قرصها و هم زمانی شون باهمدیگه چند باری تشنج کرده تو خونه در حالی که مثلا روز قبلش رو بیمارستان بستری بوده و بیمارستان حالش خوب بوده به محض رسیدن به خونه تشنج مبکنه و وقتی این خبر به گوش همسرش میرسه میگه به خاطر اجنه ای هست که تو اون خونه مستقر کردم همینقدر جدی همینقدر عجیب غریب و شاید مسخره و همینقدر ترسناک
Never meant to belong
بیمار خانم ۴۰ ساله ، پزشک عمومی مطبش تو پاسدارانه و کارهای زیبایی انجام میده(تزریق فیلر و بوتاکس و..
بیمار بعدی خانم ۳۸ ساله است
وقتی اینجا بستریه و اتاق تک تخته داره یعنی قاعدتا وضع مالی بسیار خوبی داره اما ظاهر شبیه کارتون خواب هاست
موهای آشفته
بدن به شدت نحیف و پوست و استخون
مصرفش شیشه است
از وقتی اومده اینجا توهم داره فکر میکنه یخچال اتاق بمب ساعتیه و قراره منفجر بشه و همه بمیرن
بهم میگه این یکم دیگه منفجر میشه تو جوونی حیفی زودتر از اینجا برو و اشاره به یخچال داره
هربار با دیدنم میگه تو چرا هنوز نرفتی؟
روی غبار تلویزیون اتاق با خطی که فقط خودش میتونه بخونه(توهم)نوشته فورا برید بیرون
Never meant to belong
بیمار بعدی خانم ۳۸ ساله است وقتی اینجا بستریه و اتاق تک تخته داره یعنی قاعدتا وضع مالی بسیار خوبی د
دیروز فویل جا سیگاری رو باز کرده بود و پرستار رو تهدید کرده که اگه بیای جلوتر رگ گردنمو میزنم و با بدبختی فراوان تونستن نجاتش بدن
الان فیکس عه و بسته شده به تخت