eitaa logo
Never meant to belong
212 دنبال‌کننده
1هزار عکس
76 ویدیو
5 فایل
شادی ام ۲۱سالمه تهران زندگی میکنم دانشجوی پرستاری ام پشتیبان ویژه قلمچی ام و کار تدریس و مشاوره انجام میدم و جدیدا یکی دوتا اموزشگاه دیگه هم تدریس میکنم؛ همین...🙃
مشاهده در ایتا
دانلود
Never meant to belong
زوده ولی اعتمادم رو نسبت به دکتر ها دارم از دست میدم
و اما یع چیزی بگم که اعتمادتون رو نسبت به پرستارها هم از دست بدین😂 از آموزش هایی که در مورد دوره طولانی مدت کارورزی بهمون دادن اینه که وقتی وارد بیمارستان شدیم و برای مریضی رگ گیری رو خواستیم انجام بدیم خب باتوجه به بی تجربگی قاعدتا رگ گیری خوبی نخاهیم داشت و بهمون گفتن وقتی رگ مریض رو خراب کردیم با اعتماد به نفس کامل و بدون هیچ گونه هول شدگی این دو عبارتو بیان کنیم: ۱.ای وای تو چقدر بد رگی ۲.حتما ترسیدی که رگ هات قایم شدن خلاصه خواستم بگم هروقت این دو عبارتو شنیدین بدونین با کی طرفین😂
صفحه بعد رفتن ،بهانه است اسلاید به اسلاید به دنبال تو میگردم محبوب من پاورقی: 63اسلاید منتظرت بودم بی وفا, الان اومدی تازه
+چرا خب؟ https://eitaa.com/dokhtarpaeizzzzzzzzz/515 _برای اینکه مریض نترسه و الکی داد و بیداد راه نندازه
«وَآتَاكُمْ مِنْ كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ ۚ» یه جا خدا میگه: یادت نره برای چیزای که الان داری یه روزی دعا کردی و آرزوشو داشتی... شبتون قشنگ🌚❤️
سلام از دماوند بارونی و کلاسی که کنسل شد
استاد آناتومی اومد گفت هوا دونفره است و هات چاکلت میطلبه و نتیجه این شد که برای ۴۰ نفر خرید 😍😅
یه آقا پسر کورد(البته ۴ تا کورد داریم) توی کلاسمون داریم که از کرمانشاه میاد و خوابگاهی عه توی این یک ماه مادرش ۲ بار طاقت نیاورده و اومده بهش سر بزنه (آقا بهنام ما ته تغاری یه خانواده ی پر جمعیت عه) امروز اومده بود دانشگاه و ما هم زیارتش کردیم یه خانم محجبه چادری ریزه میزه با چشم های روشن عسلی و پوست بلور که لباس کوردی سبزش از زیر چادرش خود نمایی میکنه اصلا مادر کل دانشکده است از در که وارد میشه از جیبش به همه نخودچی کشمش و نقل میده و با جمله ی بخور جون بگیری گیانم قلب قلبیمون میکنه پاورقی: دست کردم توی جیبم کلید خونه رو در بیارم این نقل ها بهم چشمک زد نخودچی کشمش هاشم صبح خورده بودم😅
Never meant to belong
یه آقا پسر کورد(البته ۴ تا کورد داریم) توی کلاسمون داریم که از کرمانشاه میاد و خوابگاهی عه توی این ی
حالا بهمون قول داده سری بعد برامون بژی بیاره (نمیدونم اسمشو درست نوشتم یا نه)
علاعمم دقیقا عین آنفولانزای جدید عه حتی وخیم تر و نمیدونم چجوری زندم اصلا چجوری دارم راه میرم چجوری نفس میکشم تازه با همه ی اینا مجبورم درس بخونم😐😭😂
متاسفانه برای لو دادن خودم احتیاج به الکل و مستی ندارم! همینکه کمی احساس صمیمیت کنم کار تمومه:)))))
دلم میخواد تمام این مدت رو فقط با آدمایی میگذروندم که شرایط رو درک کنند ، ترس از این که حالا درموردم چی فکر میکنند  یا ممکنه ازدستشون بدم رو نداشتم و راحت به ناراحتیم می‌رسیدم. گاهی هم سعی می‌کردیم حال هم دیگرو خوب کنیم.... _آرزوهای‌محال_پیچک