eitaa logo
Never meant to belong
212 دنبال‌کننده
1هزار عکس
76 ویدیو
5 فایل
شادی ام ۲۱سالمه تهران زندگی میکنم دانشجوی پرستاری ام پشتیبان ویژه قلمچی ام و کار تدریس و مشاوره انجام میدم و جدیدا یکی دوتا اموزشگاه دیگه هم تدریس میکنم؛ همین...🙃
مشاهده در ایتا
دانلود
جدی این درس خوندن چیه ما یاد گرفتیم؟ یه کتاب و جزوه رو باز میکنیم جلومون یه سری کلماتی که توش نوشته رو حفظ میکنیم در حالی که پول همون کتاب رو میتونستیم پیتزا بخوریم 🚶🏻‍♀️ _خانم_جلسه‌ای
امروز عروسی یکی از دوستام دعوت شدم که هر وقت اسم شوهر میومد میگفت نهههههههههه اسم عشق میومد میگفت مگه خرم؟ یا ملت اسکلن عاشق میشن خودش یه جوری عاشق شد که نمیدونه از کجا خورده و زودتر از هممون داره میره خونه ی بخت و خوشحالمممم:)😍😅
تو اسنپ نشسته بودم و تند تند جزوه هارو مرور میکردم رسیدیم چراغ قرمز یکی زد به شیشه یه خورده شیشه رو آوردم پایین خاله خاله نرگس نمیخری ؟ نه خاله ممنونم خاله خاله چی میخونی؟ درس میخونم عزیزم ممنون نرگس نمیخام خاله منم دلم میخاد درس بخونم ماشین حرکت کرد و دیگه نشد چیزی بگم الان اومدم خونه جزوه ها رو باز کردم یدونه گل نرگس له شده لاشون بود که عطرش کل کیفمو گرفته.... کاش نرگس خریده بودم
هدایت شده از شـایَدیکـ‌‌منـ ـ ـ(:
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکت‌شود، بدیدم و مشتاق‌تر شدم.. ⌈سعدی
این پاییز چقد از همه‌چیز‌ جا موندم.
Never meant to belong
تو اسنپ نشسته بودم و تند تند جزوه هارو مرور میکردم رسیدیم چراغ قرمز یکی زد به شیشه یه خورده شیشه رو
این کاربر نتونست در برابر خریدن اولین نرگس ۱۴۰۲ مقامت کنه بوش آدمو مست میکنه
برنامه امروز:
"تا کی غم آن خورم که دارم یا نه وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه" "پرکن قدح باده که معلومم نیست کاین دم که فرو برم برآرم یا نه" شبتون بخیر🌖
بعضی از اساتید علاقه و ارادت خاصی به حضرات حافظ و سعدی و مولانا دارند و این گونه است که پای ادبیات به درس های دیگع هم کشیده میشه ، امروز استاد فیزیولوژی با شعری از حافظ شروع کرد و یکی از پسرها با اصرار سعی در انکار بعد معنویت و عرفانی شعر داشت و معشوقه رو با زبانی شیوا بیان میکرد ، استاد قبول نکردو درسو شروع کرد استاد فیزیولوژی و بیوشیمی زن و شوهر تشریف دارن با اختلاف سنی ۲۰ ساله در واقع استاد و دانشجو بودن که باهم ازدواج کردن و چیزی که ما دیدیم نشان از عشق آتشین میدهد و سر درون توی پارکینگ اساتید منتظر سرویس بودیم که زوج عاشق دست در دست هم از محوطه دانشگاه خارج میشدن و در لحظات ملکوتی ماچی از لعل لپ معشوق روانه بازار شد و به سرعت توسط مشتری با جان دل خریده شد در همین حین ما رسیدیم و از پشت شمشادها رخ نشان دادیم سلام دادیم و با دیدن ما اصلا قالب تهی کردن و بسی خجالت زده خلاصه که دل باید جوون باشه حالا ما که بخیل نیستیم ولی تو دیگه هی نگو منظور شاعر عشق الهی عه😅