بعضی از اساتید علاقه و ارادت خاصی به حضرات حافظ و سعدی و مولانا دارند و این گونه است که پای ادبیات به درس های دیگع هم کشیده میشه ، امروز استاد فیزیولوژی با شعری از حافظ شروع کرد و یکی از پسرها با اصرار سعی در انکار بعد معنویت و عرفانی شعر داشت و معشوقه رو با زبانی شیوا بیان میکرد ، استاد قبول نکردو درسو شروع کرد
استاد فیزیولوژی و بیوشیمی زن و شوهر تشریف دارن با اختلاف سنی ۲۰ ساله
در واقع استاد و دانشجو بودن که باهم ازدواج کردن
و چیزی که ما دیدیم نشان از عشق آتشین میدهد و سر درون
توی پارکینگ اساتید منتظر سرویس بودیم که زوج عاشق دست در دست هم از محوطه دانشگاه خارج میشدن و در لحظات ملکوتی ماچی از لعل لپ معشوق روانه بازار شد و به سرعت توسط مشتری با جان دل خریده شد
در همین حین ما رسیدیم و از پشت شمشادها رخ نشان دادیم
سلام دادیم و با دیدن ما اصلا قالب تهی کردن و بسی خجالت زده
خلاصه که دل باید جوون باشه
حالا ما که بخیل نیستیم ولی تو دیگه هی نگو منظور شاعر عشق الهی عه😅
به مناسبت روز دانشجو استاد آناتومی برامون کیک خرید
ولی واقعا آدم با شعور به این میگن😍
فکر کنم این استاد نه تنها از دانشگاه ما درآمدی نداره یه چیزی هم از جیبش هزینه میکنه😂
دانشگاه هم که ناهار مشتی تحویلمون دادو خلاصه امروز بساط عیش و نوش و شکم به بهترین نحو ممکن برگزار شد:)
پاورقی: تقلب های روی میز هم مربوط به امتحان انگل شناسی عه که بغل دستیم نوشته بود ، ناگفته نماند حتی یه کلمه اش هم تو امتحان نیومد😂
#ناشناس
+وااااایی چه قشنگگگگ:)من میفهممشون چون دل دادم یا کسی که خیلی زیاد از من بزرگتره:))))))
_اره خیلی خفن ان
ولی میدونی یه سری شرایط رو هم باید در نظز گرفت مثلا همین استاد فیزیولوژی آقا عه چیزی حدود ۵۰ و خورده ای ، شاید حتی ۶۰سالشه در حالی که پسرش کلاس هفتم عه
و زنش ۴۰ ساله است
دغدغه های نسل های مختلف هم واقعا مقدار خییییلی زیادی متفاوته
ولی با وجود اینا من ازدواج های زیادی دیدم که به شدت موفق بودن
Never meant to belong
به مناسبت روز دانشجو استاد آناتومی برامون کیک خرید ولی واقعا آدم با شعور به این میگن😍 فکر کنم این ا
🎓
قرار بود با سواد شویم
یک عمر صبح زود بیدار شدیم...
لباس فرم پوشیدیم...
صبحانه خورده و نخورده...
خواب و بیدار...
خوشحال یا ناراحت ...
با ذوق یا به زور...
راه افتادیم به سمت مدرسه
قرار بود با سواد شویم
روی نیمکت های چوبی نشستیم
صدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند
سیاه است را شنیدیم
با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم
و زنگ آخر که می خورد
مثل یک پرنده که در قفسش باز می شود
از خوشحالی پرواز کردیم
قرار بود با سواد شویم
بند دوم انگشت اشاره مان را زیر فشار قلم له کردیم و مشق نوشتیم
به ما دیکته گفتند
تا درست بنویسیم
گفتند
از روی غلط هایت بنویس
تا یاد بگیری،
ما نوشتیم و یاد گرفتیم
قرار بود با سواد شویم
از شعر گفتند...
از گذشته های دور گفتند...
از مناطق حاصل خیز گفتند...
از جامعه گفتند...
از فیثاغورث گفتند ...
از قانون جاذبه گفتند...
از جدول مندلیف گفتند...
استرس...
ترس...
نگرانی...
دلهره...
حرف مردم...
شب بیداری و تارک دنیا شدن
کنکور شوخی نداشت...
باید دانشجو می شدیم...
قرار بود با سواد شویم
دانشگاه و جزوه و کتاب و امتحان و نمره و معدل...
تمام شد
تبریک ...
حالا ما دیگر با سواد شدیم
فقط می خواهم چند سوال بپرسم...
ما چقدر سواد رفتار اجتماعی داریم؟
ما چقدر سواد فرهنگی داریم؟
ما چقدر سواد رابطه داریم؟
ماچقدر سواد دوست داشتن داریم؟؟
ماچقدر سواد انسانیت داریم؟
و ما چقدر سواد زندگی داریم؟
قرار بود با سواد شویم...
حسین حائریان
Never meant to belong
🎓 قرار بود با سواد شویم یک عمر صبح زود بیدار شدیم... لباس فرم پوشیدیم... صبحانه خورده و نخورده...
چیزی که واقعا توی بیمارستان کمبودش بین کادر درمان بیش از حد حس میشه
من توی بلوک زایمان رکیک ترین و زننده ترین القاب عمرم رو شنیدم که از طرف پزشک ، ماما و پرستار به خانم در حال زایمان بد حال گفته میشد 💔
به رسم هر هفته ، میاین حرف بزنیم؟!
https://harfeto.timefriend.net/17008561098907
#ناشناس
+میخوام چند روزی بیام تهران باغ کتاب خرید کنم جای خواب ارزون کجاست ؟؟؟؟؟؟؟
_اگر قصدت از تهران اومدن فقط خرید از باغ کتابه که بهت توصیه میکنم نیای
ولی اگه کلا میخای بیای یه سری سوییت های دانشجویی سمت امام حسین هست که خیلی هم تمیز و لاکچری نیستن ولی خب اکی ان و قیمت مناسب
اقامت گاه های اسنپ هم خوبن
اگر اومدی و دوست داشتی هم بهههه شدتتت خوشحال میشم ببینمت:)
Never meant to belong
#ناشناس +میخوام چند روزی بیام تهران باغ کتاب خرید کنم جای خواب ارزون کجاست ؟؟؟؟؟؟؟ _اگر قصدت از ته
راستی اگر خواستین برین باغ کتاب روزهای جمعه برین که بازار پروانه ها دارن هم فاله هم تماشا