567-haghe-fa-ansarian.mp3
5.55M
#صوت_ترجمه #صفحه_567 سوره مبارکه #حاقه
#سوره_69
#جزء_29
منبع: پایگاه قرآن ایران صدا - ترجمه استاد حسین انصاریان
#متن_تفسیر #صفحه_567 سوره مبارکه #حاقه
#سوره_69
#جزء_29
منبع: کتاب تفسیر یک جلدی مبین - استاد بهرامپور
7.99M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
♨️ مرزها اینگونه حفظ میشوند
🔹لحظات باورنکردنی از تعویض شیفت مرزبانان جان برکف نیروهای تیپ ۴۸ فتح سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سرمای ۳۰ و ۴۰ درجه زیر صفر
🔹دیدن این کلیپ به شدت توصیه میشود.
20.23M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عجب دعای قشنگی.حتما بنویسید تو جانمازهاتون بزارین که هر روز بخونید.
خیلی برکت داره.
حتماً ببینید و برای عزیزانتون ارسال کنید!
8.04M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ خانم معترض میگوید : اگر امریکا هم به ما حمله کنه بهتر از این زندگیه که ما داریم‼️
چون شب می خوابیم صبح بلند نشده می بینی دلار شده. ......... تومن!
♻️ پاسخ رو ببینیم :)
🖤 نیکی به پسرعمو در لباس قهر از او
امام کاظم علیه السلام سوگند یاد کرده بود که با محمد بن عبدالله (پسرعموی خویش) سخن نگوید.
ابراهیم بن مفضل نقل کرده است: خدمت امام کاظم علیه السلام رفتیم و به ایشان گفتم شما مردم را به نیکی و صله رحم تشویق می کنید؛ در حالی که خودتان سوگند خورده اید با پسرعموی خویش سخن نگویید.
حضرت فرمود: اینکه من با او سخن نمی گویم به سبب نیکی به اوست؛ زیرا او مرتب درباره من سخن می گوید و از من غیبت می کند.
زمانی که مردم متوجه شوند من با او سخن نمی گویم حرف او را درباره من نمی پذیرند و او مجبور می شود از غیبت من صرف نظر کند و این کار، نیکی در حق اوست.
(زمانی، 1378: 63)
═ೋ❅🖋☕️
🔴 نمونه ای از اخلاق امام کاظم(ع)
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الرحیم
مردی از نواده های عمر بن خطاب، در مدینه با امام کاظم(ع) دشمنی می کرد و هروقت به او می رسید، با کمال گستاخی به علی(ع) و خاندان رسالت ناسزا می گفت و بدزبانی می کرد.
روزی بعضی از یاران، به آن حضرت عرض کردند: به ما اجازه بده تا این مرد تبه کار و بدزبان را بکشیم.
امام کاظم(ع) فرمود: نه، هرگز چنین اجازه ای نمی دهم. مبادا دست به این کار بزنید. این فکر را از سرتان بیرون نمایید.
روزی از آنها پرسید: آن مرد اکنون کجاست؟ گفتند: در مزرعه ای در اطراف مدینه به کشاورزی اشتغال دارد.
امام کاظم(ع) سوار بر الاغ خود شد و به همان مزرعه رفت و در همان حال به کشت و زرع او وارد شد.
او فریاد زد: کشت و زرع ما را پامال نکن. حضرت همچنان سواره پیش رفت تا اینکه به آن مرد رسید و به او خسته نباشید گفت و با روی شاد و خندان با او ملاقات نمود و احوال او را پرسید. سپس فرمود: چه مبلغ خرج این کشت و
زرع کرده ای؟
او گفت: صد دینار. امام کاظم(ع) فرمود: چقدر امید داری که از آن به دست آوری؟ او گفت: علم غیب ندارم.
حضرت فرمود: من می گویم چقدر امید و آرزو داری که عایدت گردد. گفت: امیدوارم دویست دینار به من رسد.
امام کاظم(ع) کیسه ای درآورد که محتوی سیصد دینار بود و فرمود: این را بگیر و کشت و زرع تو نیز به همین حال برای تو باشد و خدا آنچه را که امید داری، به تو برساند.
❌ ادامه در پست بعد...
═ೋ❅🖋☕️