🌷با دلی آرامـ❤️ و قلبی مطمئن از آنچه انجام می دهم ( #جهاد) از حضور شما عزیزان مرخص می شوم؛ باشد که این فرزند و #برادر_کوچک و خطاکار خود را ببخشید😔 و #حلال_کنید.
🌷 #شهید_محرابی در آخر ماه صفر🗓 و در روز شهادت #امام_هشتم شیعیان در منطقه جنگی حلب (سوریه) بال در بال ملائک گشود🕊 و پس از طواف حرم مولایش، شاه خراسان، حضرت علی ابن موسیالرضا علیهالسلام در بهشت رضا (ع) #مشهد تدفین شد.
#شهید_حسین_محرابی
سیدرضا نریمانی4_5983451839230640583.mp3
زمان:
حجم:
1.26M
شب جمعه است و شب زیارتی اربابمون سیدالشهدا ...
#مائیم_و_اربابی_که_عشقش_ماناست.
ثواب دلدادگی و اشکهای امشبمون تقدیم به #شهید_حسین_محرابی
مدافع حرم خندانی که به او گفتند نماز نخوان تا شهید نشوی!
● حسین محرابی تازه به سوریه آمده بود. یک شب قبل از خواب با اشاره به بچهها گفتم که بیایید کمی با او شوخی کنیم و سر به سرش بگذاریم. ابوزهرا با یک چشمک به من فهماند که امشب خستهایم و بهتر است بخوابیم. صبح حسین با صدای اذان از خواب بیدار شد. بالای سرم آمد و گفت: حاجی بلند شو!
سرم را از زیر پتو بیرون آوردم و گفتم: مرد حسابی ولمان کن! نماز چی؟ برو بخواب!
ـ حاجی صدای اذانه!
ـ بگیر بخواب آقا جان حوصله داری؟!
ـ من میخواهم نماز بخوانم.
ـ میخواهی نماز بخوانی بخوان! ولی از من میشنوی نماز نخوان که شهید میشوی.
حسین آقا که هاج و واج از صحبتهای همرزمش ماتش برده بود، اصلاً نمیدانست اذان اول، اذان اهل سنت است، بلند شد، اما سراغ هر کسی رفت، میگفت: نماز نمیخواند! به ناراحتی بسیار خودش مشغول نماز شد.
اما از آن سوی، رفقایش که از زیر پتو او را تحت نظر داشتند، آهسته میخندیدند. حسین آقا همین طور که روی سجاده نشسته بود و داشت ناله میکرد که یک دفعه با صدای اذان دوم (اذان شیعیان) جا خورد، یک نگاه به پنجره کرد که این اذان چیست؟! در همان لحظه همه هماهنگ با هم بلند شدند و آستینها را بالا زدند که بروند وضو بگیرند! اما چشمان متعجب محرابی، آنها را دنبال میکرد. یکی در آن وسط خنده بچهها به او گفت: اینجا ۲۰ تا اذان میگویند. تو باید تشخیص بدهی اذانت کدومه!
#شهید_حسین_محرابی در دهم آذرماه سال ۱۳۹۵ در آخرین روزهای ماه صفر و در ایام شهادت امام رضا (ع) در منطقه حلب به شهادت رسید.
#سالروز_شهادت 🌹
حسین به خوابم اومد؛ تا دیدمش شروع کردم سؤال کردن؛
گفتم: کجایی
گفت: در محضر سید الشهدا
یه کم ساکت شد
گفت: جز شهادت هیچی به دردم نخورد.
پرسیدم: نماز شب ؟
گفت: برای رضای خدا نبود...
میدونی فقط چیزی پذیرفته میشه که فقط و فقط برای رضای خدا باشه
گفتم: هیئت رفتن هات؟
گفت: کامل برای رضای خدا نبود.
دیگه نگذاشت چیزی بپرسم، خودش ادامه داد که:
شهادت من رو برد بالا
اگه شهید نمیشدم، دست خالی بودم
خیلی کار دارم، اگه میمردم بدبخت میشدم
نفس کشیدن هم باید برای رضای خدا باشه
به سختی صحبت میکرد، انگار اجازہ صحبت کردن نداشت . دوبارہ تأکید کرد:
جز شهادتم هیچی به دردم نخورد، اعمال دیگم برای دل خودم بود
آخرش هم گفت:
خیلی زود دیر میشه
بهش گفتم حسین جان سفارش منم بکن.
خندید؛ هیچی نگفت ؛رفت
راوی: همسر شهید
🍃به مناسبت ایام سالگرد #شهادت #شهید_حسین_محرابی
🔷تاریخ تولد : ۳۰ شهریور ۱۳۵۶
🔷تاریخ شهادت : ۱۰ آذر ۱۳۹۵
🔷مزار : بهشت رضا
🔷محل شهادت : حلب_سوریه