🥀🕊#لاله_های_زینبی
🌾مادر شهید نقل میکنند:یه روز که داشتیم با هم حرف میزدیم،بهش گفتم: مادرجان!چرا با رفتنت خون بهدلم می کنی؟چرا این کارا رو میکنی؟😞تو جوونمی و منم مادرت،هیچ میدونی که وقتی میری،خییییلی دلتنگت میشم؟💔
من میگفتم و محسن جان میگفت اما من چه میگفتم و محسن چه میگفت! من از دلِ تنگِ خودم بعد از رفتنش میگفتم محسن از دلایل محڪمش واسه رفتن به سوریه🇸🇾اینقدر قشنگ حرف میزد،ڪه دلم آروم میشد،قربونش برم پسرم رو
💐محسن میگفت:مامان جون!خون من از خونِ کدوم جوون مدافع حرم سـُرخ تره؟جون من از جون کدومشون با ارزشتره؟مامان،هرچی خدا بخواد،همون میشه!مامان،چی بهتر از اینکه امانت خدا رو پیشکش بیبی زینب کنی؟😭اینقدر شیوا و زیبا منو توجیه میکرد که دیگه
توان مخالفت با رفتنش رو نداشتم.و امروزچندسالی از آخرین حرفهامون میگذره و من هرروز آرزو میکنم
که ای کاش یکبار دیگه صدای قشنگت رو میشنیدم پسـرم، محسن جان♥️
•┈┈••✾❀🕊🌹🕊❀✾••┈┈•
🌹#بسیجی_مدافع_حرم
#شهید_محسن_جمالی
#سالـــروز_شهـادت🕊