یکی از علمای قم که با مهدی آشنا بود،
میگفت : رفته بودم جبهه ، گفتم یه سری هم به مهدی بزنم.
از بچه ها پرسیده بود مقر فرماندهی کجاست؟
گفتن ما مقر فرماندهی نداریم.
گفته بود پس مهدی زین الدین کجاست؟؟
چادری را نشانش داده بودند و گفتند آنجا می آید ولی تا الان نیست رفته مأموریت .
خیلی منتظرش شدم نیامد.
شام خوردیم؛ بازم خبری ازش نشد.
خوابم برد.
باد سردی می وزید.
باران هم می بارید .
ازشدت سرما از خواب پریدم.
احساس کردم صدایی از بیرون چادر می آید.
صدایی شبیه ناله.
چادر را کنار زدم و دیدم مهدی زیر اون بارون ایستاده و داره نماز شب میخونه ...!
📚تو که آن بالا *نشستی؛ص3📚
#شهید_مهدی_زین_الدین🌹
࿐᪥•💞﷽فقط•᪥࿐
الگویی دیگر از تربیت شدگان مکتب روح الله
🌷 #شهید_مهدی_زین_الدین
آقا مهدی زینالدین چند روز بعد از اینکه خبر پدر شدنش را به من داد، دیدم جلوی سنگر ایستاده، و لبهی کاغذی شبیه نامه از جیباش بیرون زده.
نزدیک عملیات والفجر بود. گفتم:
نامهی لیلا خانم رسیده؟
گفت:
عکس لیلاست[ نوزادش] که برام فرستادهاند.
گفتم:
خوب، به سلامت! بده ببینم دختر خانم فرمانده لشکرمون چه شکلی هست. بیتاب بودم عکس دخترش را ببینم که گفت:
هنوز خودم ندیدمش.
گفتم:
چه بیاحساس! خوب، عکسشو بیار بیرون، ببینم قیافهی دخترت رو.
گفت:
راستش رو بخوای، میترسم.
گفتم:
از چی میترسی؟
گفت:
میترسم در این بحبوبهی عملیات، اگه عکسشو ببینم، مهر و محبت پدر و دختری، کار دستم بده، و دلم بره پیش اون، و تمرکزم رو برای عملیات از دست بدم.
گفتم:
باشه. پس هر وقت خودت دیدی، بده ما هم عکسشو ببینیم.
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
💐🌿💐🌿💐🌿💐 🌷
●شاگرد مغازه ی کتاب فروشی بودم حاج آقاگفت:می خواهیم بریم سفر، توشب بیاخونه مون بخواب. بدزمستانی بود.
سردبود. زودخوابیدم. ساعت حدودا 2 بود، در زدند، فکرکردم خیالاتی شده ام. درراکه بازکردم دیدم آقامهدی وچندتا از دوستانش ازجبهه آمده اند.
●آنقدرخسته بودندکه نرسیده خوابشان برد. هواهنوزتاریک بودکه باز صدایی شنیدم، انگار کسی ناله می کرد. ازپنجره که نگاه کردم دیدم آقامهدی توی آن سرمای دم صبح، سجاده انداخته توی ایوان ورفته به سجده...
#شهید_مهدی_زین_الدین
#سالروز_شهادت 🌹
#شهیدانه 🕊 🕊
شاگرد مغازه ی کتاب فروشی بودم حاج آقاگفت:
می خواهیم بریم سفر، توشب بیاخونه مون بخواب. بدزمستانی بود. سردبود. زودخوابیدم.
ساعت حدودا 2 بود، در زدند، فکرکردم خیالاتی شده ام. در را که بازکردم دیدم آقامهدی وچندتا از دوستانش ازجبهه آمده اند.
آنقدرخسته بودندکه نرسیده خوابشان برد. هواهنوزتاریک بودکه باز صدایی شنیدم، انگار کسی ناله می کرد. ازپنجره که نگاه کردم دیدم آقامهدی توی آن سرمای دم صبح، سجاده انداخته توی ایوان ورفته به سجده...
#شهید_مهدی_زین_الدین
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📌 یک فیلم زیرخاکی و کمتر دیده شده از شهید زین الدین و شهید دل آذر
🔹️ در این فیلم کوتاه "سردار شهید مهدی زین الدین" سوار بر موتور و درحال سرکشی به مناطق عملیاتی است.
◇ آنچه مشخص است حدوداً یک سال قبل از "شهادت حاج مهدی" در خط مقدم عملیات والفجر چهار تصویر برداری شده است
◇ فرد روبروی "شهید زین الدین" در تصویر "شهید دل آذر" است که حاج مهدی در این لحظات پس از بی خوابی چند روزه در پاتک های سنگین نیروهای بعثی در حال واگذاری فرماندهی خط و خاموش کردن آتش دشمن به شهید دل آذر است
🔻 شهید محمدجواد دلآذر با حضور در جبهههای دارخوین، سلیمانیه و محمدیه با مسئولیت واحد خمپاره انداز، شجاعانه در مقابل دشمن بعثی ایستاد و به «شیر شجاع لشگر» لقب گرفت.
◇ محمد جواد فرماندهی در ۱۲ اسفند ۱۳۶۴ در عملیات والفجر ۸ در منطقه فاو به شهادت رسید.
🔻 شهید مهدی زینالدین یکی از فرماندهان و نامداران دوران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی به شمار میرود که با برخورداری از بینش عمیق سیاسی در خنثی کردن حرکتهای انحرافی و ضدانقلابی گروهکهای تروریستی نقش به سزایی داشت و در دوران دفاع مقدس با فرماندهی لشکر ۱۷ علی بنابی طالب رشادتهای بسیاری از خود نشان داد.
◇ شهید مهدی زین الدین در ۲۷ آبان ۱۳۶۳ به همراه برادرش مجید زین الدین در منطقه تپه ساروین با گروهک های ضد انقلاب درگیر و به فیض شهادت نائل آمد.
#شهید_مهدی_زین_الدین
#شهید_محمدجواد_دل_آذر