eitaa logo
آسمان بهاری🇮🇷🍒
39 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
2.1هزار ویدیو
13 فایل
الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِ‌لوَلــیِّڪَ‌اَلْفــَرَجْ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
از طرف تمام شما همسایه های خوبم، و اعضای کانال، سلام به امام حسین (ع) رسوندم. :)🌱 ان‌شاءالله سال دیگه، شما سلام ما رو به امام برسونید...
تنها نتیجه‌ای که از کانال‌های بغلی میشه استخراج کرد بنظرم، خودشیفتگی مردادی هاست.✓
شبیه قضیه تعداد دفعات رفتن به کربلاست. یسری فکر میکنن چون بیشتر میرن یعنی خیلی خوبن که دعوت میشن برن. و یکسری به اونایی که نرفتن یا کم رفتن میگن مگه چیکار کردی که نمیری؟.. خب دقیقا اشتباهه. چون خوب و بد بودن یا گناهکار بودن و نبودن به تعداد دفعات رفتن به کربلا و زیارت ائمه نیست.
ولی من هنوزم تو بعضی حرف ها و چیزهای مختلف.. آدم ساده ایم... 😶
هدایت شده از • بــاوان °🇮🇷
؛ شاید تلخ‌ترین حقیقتِ زندگی این باشد که بعضی پاسخ‌ها فقط وقتی پیدا می‌شوند که دیگر نیازی به آن‌ها نیست » ‌ ؛
عباس بابایی؛ جوان حزب‌اللهی که مخالفان انقلاب را هم جذب میکرد رهبر شهید انقلاب: سال ۶۱ شهید بابایی را گذاشتیم فرمانده پایگاه هشتم شکاری اصفهان. درجه‌ی این جوان حزب‌اللهی سرگردی بود، که او را به سرهنگ تمامی ارتقاء دادیم. آن‌وقت آخرین درجه‌ی ما سرهنگ تمامی بود. مرحوم بابایی سرش را می‌تراشید و ریش می‌گذاشت. بنا بود او این پایگاه را اداره کند. کار سختی بود. دل همه می‌لرزید؛ دل خود من هم که اصرار داشتم، می‌لرزید، که آیا می‌تواند؟ اما توانست. وقتی بنی‌صدر فرمانده بود، کار مشکل‌تر بود. افرادی بودند که دل صافی نداشتند و ناسازگاری و اذیت می‌کردند؛ حرف می‌زدند، اما کار نمی‌کردند؛ اما او توانست همان‌ها را هم جذب کند. خودش پیش من آمد و نمونه‌یی از این قضایا را نقل کرد. خلبانی بود که رفت در بمباران مراکز بغداد شرکت کرد، بعد هم شهید شد. او جزو همان خلبان‌هایی بود که از اول با نظام ناسازگاری داشت. شهید عباس بابایی با او گرم گرفت و محبت کرد؛ حتی یک شب او را با خود به مراسم دعای کمیل برده بود؛ با این‌که نسبت به خودش ارشد هم بود. شهید بابایی تازه سرهنگ شده بود، اما او سرهنگ تمامِ چند ساله بود؛ سن و سابقه‌ی خدمتش هم بیشتر بود. در میان نظامی‌ها این چیزها خیلی مهم است. یک روز ارشدیت تأثیر دارد؛ اما او قلباً و روحاً تسلیم بابایی شده بود. شهید بابایی می‌گفت دیدم در دعای کمیل شانه‌هایش از گریه می‌لرزد و اشک می‌ریزد. بعد رو کرد به من و گفت: عباس! دعا کن من شهید بشوم! این را بابایی پس از شهادت آن خلبان به من گفت و گریه کرد. ۸۳/۱۰/۲۳ انتشار به‌‌مناسبت سالگرد شهادت سرلشکر شهید خلبان عباس بابایی ۱۵ مرداد ۶۶ @gahvemigoli