eitaa logo
توژال .
643 دنبال‌کننده
10 عکس
11 ویدیو
0 فایل
‌ - ایران، سرزمینی کهن، با دل‌هایی به‌گستردگی دریای پارس : ) | توژال ؟ برفِ‌اندك. ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
- فروغ ِعشق به زادبوم. جان در تن، امانتی‌ست از این خاک ِپاک، امانتی که با عشق به زادبوم، جان می‌گیرد و در راه ِپاسداری از آن بی‌دریغ فدا می‌شود. غیرت، شعله‌ای‌ست که در دل ِهر فرزند ِاین سرزمین، برای پایداریِ ناموس ِوطن، زبانه می‌کشد. چونان نیاکان ِدلیر، در برابر ِهر گزند، چون کوهی استوار می‌ایستیم و خون ِپاک خود را نثار‌ ِاین سرزمین ِپرگهر می‌کنیم. عشق به وطن، نه در گفتار، که در عمل، در جان‌فشانی و در پایمردیِ بی‌منتها، رخ می‌نماید. باشد که نام ِنیک ِوفاداران، جاودانه بماند.
-
- چراغ ِفراهان. در گستره بی‌کران ِتاریخ ِکهن ِایران، نام‌هایی چون اختران ِتابناک می‌درخشند، و در میان این اختران نام امیرکبیر، میرزا تقی خان فراهانی، چون خورشیدی تابان فروغی جاودان دارد. او نه از دودمان ِشاهان ِباستان، نه از تبار ِاشراف‌زادگان ِعهد ِساسانی، بلکه از سرزمینی برخاست که خاکش بویِ اصالت می‌داد؛ از مادری که در دامانش مهر و قناعت آموخت. در روزگار ِجوانی، در دیوان ِدولتی، چون گوهری نایاب از میان هزاران سنگ ناهموار، رخ نمود. با اندیشه‌ای ژرف، آهنگی راسخ، و قلبی که برایِ ایران می‌تپید. مسیر او نه راهی هموار، که جاده‌ای پرپیچ‌وخم از مسئولیت بود. از جایگاهی ساده تا سکان‌داریِ کشتی ِعظیم ِایران. در هر منزلگاه، در هر امری که به او سپرده شد، نشان داد که مرد ِاین روزگاران است؛ مردی که عشق به ایران در رگ و جانش جاری بود.. .
-
وطن‌بسوزد و من در خروش‌و‌جوش نباشم ؟ خدا کند که‌بمیرم ، وطن‌فروش نباشم .
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سیدعلی، آن مرد ِپاک‌ نهاد، در دل ِمیهن خویش، در میان ِفرزندان و نوادگانش، جان را فدای وطن کرد و در راهِ سربلندیِ ایران، هستی ِخود و عزیزانش را فدا نمود. و در سوی دیگر ِاین قصه، آن گمگشته‌ی دیار، رضا پهلوی، که حتی برای فریبی بزرگ به نام آزادی، از آسایش ِخود چشم نمی‌پوشد؛ رنج ِجان‌فشانی برای مردمانش را روا نمی‌دارد و از فداکاری، روی برمی‌گرداند. حال انتخاب با خود شماست.. در سمت درست تاریخ بایستید🇮🇷 . .
و تن فدایِ وطن.
توژال .
- چراغ ِفراهان. در گستره بی‌کران ِتاریخ ِکهن ِایران، نام‌هایی چون اختران ِتابناک می‌درخشند، و در می
- چراغ ِفراهان. او در عصری پا به عرصه گذاشت که ایران، چون سروی کهن در آستانهٔ فرو ریختن بود؛ درگیر ِبادهایِ سهمگین ِدسیسه‌هایِ بیگانگان و گزند ِکرم ِتباهی از درون. امیرکبیر اما آرام ننشست تا تماشاگر ِانحطاط باشد. برخاست تا ایران را از گرداب ِتباهی برهاند؛ برخاست تا اراده پولادین ِایران را دوباره زنده کند. باور او، چون سدّی استوار در برابر ِسیل ِویرانی بود : ایران ِسرفراز، تنها با خرد، با دانش، با خودکفایی و با استقلال ِراستین جان می‌گیرد. نه با زانو زدن در برابر بیگانه، نه با گردن نهادن در برابر اراده زور، بلکه با تکیه بر نیرویِ نهفته در خویش. کارهایِ او، پژواک فریاد بلند تمدنی کهن بود که نمی‌خواست فراموش شود. پایه‌گذاریِ دارالفنون؛ چراغ ِراه ِدانش : آنجا که دانش، چون سپیده‌دمی نو، بر پهنه ایران دمید. او به درستی دریافت که جان ِیک ملت، در گرو ِعلم و خرد ِمردمان ِاوست. نخستین سنگ بنایِ دانشی نوین، هنر ِآموختن ِفنون ِپیشرفته، راه ِگریز از زنجیر ِوابستگی بود. دارالفنون، نه فقط مدرسه‌ای، که نمود ِروحی بود که ایران را به سویِ اوج ِتمدن ِجهانی رهنمون می‌شد.. .
وطن لباس نبودی ؛ که با پریدن ِرنگت لباس تازه‌ای بپوشم .
پاینده ایران.