کاش میتوانستم خوشبختی ببافم . یعنی در اصل ، کاش خوشبختی بافتنی بود ، اگه بود انقدر میبافتم و میبافتم و میبافتم تا به جای همهی کاموا های دنیا ، دست هایم تمام بشوند . خوشبختی را شکل ِشال گردن میبافتم ، نه فقط برای من ، نه فقط برای تو ، برای همهی ایران . به هر نفر یک شال میدادم ، اگه خیلی کوچک بود شال ِرنگی رنگی ، اگه مدرسه میرفت میگفتم خودت یکی را انتخاب کن ، اگه راهنمایی بود میگفتم یکی بردار ، حالا آنقدر ها هم زشت نیست ، اگه دبیرستانی بود به او میگفتم روی این شال سگ سیاه افسردگی را هم بافتهام ، بعدش با هم ریز ریزکی میخندیدیم . اما امان ، امان که نه من بافتنی بلدم ، نه خوشبختنی بافتنیست ، نه در این وضعیت میشود آنقدر کاموا خرید .
همانطور که [ آزادی ] از والاترین احساسها به شمار میآید ،
فریب حاصل از آن هم جزو والاترین فریبهاست.
[ توژال / @toojall ]fardin_khalatbari_banooy_emarat 128.mp3
زمان:
حجم:
3.6M
ز رعد ِآسمان بشنو تو آواز ِدهل ..
توژال .
ز رعد ِآسمان بشنو تو آواز ِدهل ..
شکایتها همی کردی که بهمن برگِریز آمد،
کنون برخیز و گلشن بین که بهمن بر گریز آمد.