شش سال با برادرم قهر بودم، قهر نه سرسنگین، حرف نمیزدم جز سلام و خداحافظ،
پدرم که فوت کرد توی سفر بودم، بهم زنگ زد، دلم هری ریخت پایین آخه سابقه نداشت بهم مستقیم روز تعطیل زنگ بزنه!
صداش بغض آلود بود گفت کجایی
گفتم چی شده
گفت: برگردد
گفتم: شیرگاهم الان چی شده؟
گفت: اقام تموم کرده، چه کنم و گریه کرد.
شبیه پسر بچه کوچولویی که پدرشو توی زیارت بین جمعیت گم کرده!
*زن ناصرالدین شاه*
🗣 @tootiter
تازه گواهینامه گرفته بودم. بچه، ناشی، شوت، عین بز از پارک دراومدم زدم به نیسان آبی که رد میشد. طرف لوطی بود، گفت سرت سلامت آبجی، برو. با ذوق پریدم پایین که نع، من مقصرم وایسین پلیس بیاد ببینم چی میشه آخه دفعه اولمه! گفت دخترجون من کار دارم، همین فرمون برو تصادف بعدی پلیس ببین!😂😂
》Maryam《
🗣 @tootiter