eitaa logo
طوبای عفاف
646 دنبال‌کننده
6.6هزار عکس
4.5هزار ویدیو
503 فایل
قرآن، زندگی، اندیشه ارتباط با مدیر @mfathi135
مشاهده در ایتا
دانلود
با کاروان علیه السلام (۲۲) چون خبر شهادت عليه السلام و فرزندان عبدالله بن جعفر در مدينه انتشار يافت گروهی براي تسليت به نزد او آمدند و يكی از نزديكان او كه گويا ابواللسلاس بود گفت: اين داغها براي خاطر ابی عبدالله الحسين به ما رسيد! عبدالله سخت از اين سخن برآشفت و كفش خود را بسوی او پرتاب كرد و گفت: يابن اللخناء! (نوعی سب و لقبی که به دشمن می دهند) آيا درباره عليه السلام چنين سخن مي گويی؟ بخدا سوگند كه اگر من نيز با او بودم دوست داشتم كه از وي جدا نگردم تا با او كشته شوم و الله كه از صميم قلب شهادت فرزندان را ناخوشايند نمی دانم و تحمل داغ آنان برای من آسان است، چرا كه در ركاب برادر و پسر عمويم عليه السلام كشته شده اند. آنگاه روی به حاضران كرد و گفت: شهادت بر من سخت گران و دشوار است و خدای را سپاس می گويم- اگر چه خودم همراهي و جانبازی نكردم- فرزندان من در راه او از جان خود گذشتند. تاريخ طبری، ج۵، ص۲۳۵ ره روايت كرده است كه: چون خبر شهادت عليه السلام به مدينه رسيد، دختر با گروهی از زنان و خويشان از خانه خود بيرون آمد و چون به نزديكی قبر صلی الله عليه وآله و سلم رسيد فريادی كشيد و رو بسوی مهاجران انصار كرد و گفت: «ماذا تقولون اذ قال النبي لكم يوم الحساب و صدق القول مسموع خذلتم عترتي او كنتم غيبا و الحق عند ولي الامر مجموع اسلمتموهم بايدي الظالمين فما منكم له اليوم عند الله مشفوع ما كان عند غداة الطف اذ حضروا تلك المنايا و لا عنهن مدفوع ترجمه شعر: «چه خواهيد گفت در روز قيامت که فقط گفتار صدق پذيرفته می شود چون پيامبر شما را گويد: عترتم را مخذول ساختهيا مگر شما غايب بوديد و حق نزد صاحب امر گرد آيد؛ شما آنان را بدست ستمگران سپرديد پس امروز برای شما نزد خدا چيزی براي شفاعت نيست؛ هنگامي که آنان ديروز در طف نزد کشتگان حضور داشتند و از عترت پيامبر دفاع نشد». امالي شيخ‏ طوسی ره، ج۱، ص۸۸ نک: قصه کربلا، ص۴۵۷ @toubaefaf
با کاروان علیه السلام (۲۳) چون خبر شهادت عليه السلام و فرزندان عبدالله بن جعفر در مدينه انتشار يافت گروهی براي تسليت به نزد او آمدند و يكی از نزديكان او كه گويا ابواللسلاس بود گفت: اين داغها براي خاطر ابی عبدالله الحسين به ما رسيد! عبدالله سخت از اين سخن برآشفت و كفش خود را بسوی او پرتاب كرد و گفت: يابن اللخناء! (نوعی سب و لقبی که به دشمن می دهند) آيا درباره عليه السلام چنين سخن مي گويی؟ بخدا سوگند كه اگر من نيز با او بودم دوست داشتم كه از وي جدا نگردم تا با او كشته شوم و الله كه از صميم قلب شهادت فرزندان را ناخوشايند نمی دانم و تحمل داغ آنان برای من آسان است، چرا كه در ركاب برادر و پسر عمويم عليه السلام كشته شده اند. آنگاه روی به حاضران كرد و گفت: شهادت بر من سخت گران و دشوار است و خدای را سپاس می گويم- اگر چه خودم همراهي و جانبازی نكردم- فرزندان من در راه او از جان خود گذشتند. تاريخ طبری، ج۵، ص۲۳۵ ره روايت كرده است كه: چون خبر شهادت عليه السلام به مدينه رسيد، دختر با گروهی از زنان و خويشان از خانه خود بيرون آمد و چون به نزديكی قبر صلی الله عليه وآله و سلم رسيد فريادی كشيد و رو بسوی مهاجران انصار كرد و گفت: «ماذا تقولون اذ قال النبي لكم يوم الحساب و صدق القول مسموع خذلتم عترتي او كنتم غيبا و الحق عند ولي الامر مجموع اسلمتموهم بايدي الظالمين فما منكم له اليوم عند الله مشفوع ما كان عند غداة الطف اذ حضروا تلك المنايا و لا عنهن مدفوع ترجمه شعر: «چه خواهيد گفت در روز قيامت که فقط گفتار صدق پذيرفته می شود چون پيامبر شما را گويد: عترتم را مخذول ساختهيا مگر شما غايب بوديد و حق نزد صاحب امر گرد آيد؛ شما آنان را بدست ستمگران سپرديد پس امروز برای شما نزد خدا چيزی براي شفاعت نيست؛ هنگامي که آنان ديروز در طف نزد کشتگان حضور داشتند و از عترت پيامبر دفاع نشد». امالي شيخ‏ طوسی ره، ج۱، ص۸۸ نک: قصه کربلا، ص۴۵۷ @toubaefaf
با کاروان علیه السلام (۲۵) چون خبر شهادت عليه السلام و فرزندان عبدالله بن جعفر در مدينه انتشار يافت گروهی براي تسليت به نزد او آمدند و يكی از نزديكان او كه گويا ابواللسلاس بود گفت: اين داغها براي خاطر ابی عبدالله الحسين به ما رسيد! عبدالله سخت از اين سخن برآشفت و كفش خود را بسوی او پرتاب كرد و گفت: يابن اللخناء! (نوعی سب و لقبی که به دشمن می دهند) آيا درباره عليه السلام چنين سخن مي گويی؟ بخدا سوگند كه اگر من نيز با او بودم دوست داشتم كه از وي جدا نگردم تا با او كشته شوم و الله كه از صميم قلب شهادت فرزندان را ناخوشايند نمی دانم و تحمل داغ آنان برای من آسان است، چرا كه در ركاب برادر و پسر عمويم عليه السلام كشته شده اند. آنگاه روی به حاضران كرد و گفت: شهادت بر من سخت گران و دشوار است و خدای را سپاس می گويم- اگر چه خودم همراهي و جانبازی نكردم- فرزندان من در راه او از جان خود گذشتند. تاريخ طبری، ج۵، ص۲۳۵ ره روايت كرده است كه: چون خبر شهادت عليه السلام به مدينه رسيد، دختر با گروهی از زنان و خويشان از خانه خود بيرون آمد و چون به نزديكی قبر صلی الله عليه وآله و سلم رسيد فريادی كشيد و رو بسوی مهاجران انصار كرد و گفت: «ماذا تقولون اذ قال النبي لكم يوم الحساب و صدق القول مسموع خذلتم عترتي او كنتم غيبا و الحق عند ولي الامر مجموع اسلمتموهم بايدي الظالمين فما منكم له اليوم عند الله مشفوع ما كان عند غداة الطف اذ حضروا تلك المنايا و لا عنهن مدفوع ترجمه شعر: «چه خواهيد گفت در روز قيامت که فقط گفتار صدق پذيرفته می شود چون پيامبر شما را گويد: عترتم را مخذول ساختهيا مگر شما غايب بوديد و حق نزد صاحب امر گرد آيد؛ شما آنان را بدست ستمگران سپرديد پس امروز برای شما نزد خدا چيزی براي شفاعت نيست؛ هنگامي که آنان ديروز در طف نزد کشتگان حضور داشتند و از عترت پيامبر دفاع نشد». امالي شيخ‏ طوسی ره، ج۱، ص۸۸ نک: قصه کربلا، ص۴۵۷ @toubaefaf