با کاروان #امام_حسین علیه السلام (۲۲)
چون خبر شهادت #امام_حسين عليه السلام و فرزندان عبدالله بن جعفر در مدينه انتشار يافت گروهی براي تسليت به نزد او آمدند و يكی از نزديكان او كه گويا ابواللسلاس بود گفت: اين داغها براي خاطر ابی عبدالله الحسين به ما رسيد!
عبدالله سخت از اين سخن برآشفت و كفش خود را بسوی او پرتاب كرد و گفت:
يابن اللخناء! (نوعی سب و لقبی که به دشمن می دهند) آيا درباره #حسين عليه السلام چنين سخن مي گويی؟ بخدا سوگند كه اگر من نيز با او بودم دوست داشتم كه از وي جدا نگردم تا با او كشته شوم و الله كه از صميم قلب شهادت فرزندان را ناخوشايند نمی دانم و تحمل داغ آنان برای من آسان است، چرا كه در ركاب برادر و پسر عمويم #حسين عليه السلام كشته شده اند.
آنگاه روی به حاضران كرد و گفت: شهادت #حسين بر من سخت گران و دشوار است و خدای را سپاس می گويم- اگر چه خودم همراهي و جانبازی نكردم- فرزندان من در راه او از جان خود گذشتند. تاريخ طبری، ج۵، ص۲۳۵
#شيخ_طوسی ره روايت كرده است كه: چون خبر شهادت #امام_حسين عليه السلام به مدينه رسيد، دختر #عقيل_بن_ابی_طالب با گروهی از زنان و خويشان از خانه خود بيرون آمد و چون به نزديكی قبر #رسول_خدا صلی الله عليه وآله و سلم رسيد فريادی كشيد و رو بسوی مهاجران انصار كرد و گفت:
«ماذا تقولون اذ قال النبي لكم
يوم الحساب و صدق القول مسموع
خذلتم عترتي او كنتم غيبا
و الحق عند ولي الامر مجموع
اسلمتموهم بايدي الظالمين فما
منكم له اليوم عند الله مشفوع
ما كان عند غداة الطف اذ حضروا
تلك المنايا و لا عنهن مدفوع
ترجمه شعر:
«چه خواهيد گفت در روز قيامت که فقط گفتار صدق پذيرفته می شود چون پيامبر شما را گويد: عترتم را مخذول ساختهيا مگر شما غايب بوديد
و حق نزد صاحب امر گرد آيد؛ شما آنان را بدست ستمگران سپرديد
پس امروز برای شما نزد خدا چيزی براي شفاعت نيست؛ هنگامي که آنان ديروز در طف نزد کشتگان حضور داشتند و از عترت پيامبر دفاع نشد».
امالي شيخ طوسی ره، ج۱، ص۸۸
نک: قصه کربلا، ص۴۵۷
@toubaefaf
با کاروان #امام_حسین علیه السلام (۲۳)
چون خبر شهادت #امام_حسين عليه السلام و فرزندان عبدالله بن جعفر در مدينه انتشار يافت گروهی براي تسليت به نزد او آمدند و يكی از نزديكان او كه گويا ابواللسلاس بود گفت: اين داغها براي خاطر ابی عبدالله الحسين به ما رسيد!
عبدالله سخت از اين سخن برآشفت و كفش خود را بسوی او پرتاب كرد و گفت:
يابن اللخناء! (نوعی سب و لقبی که به دشمن می دهند) آيا درباره #حسين عليه السلام چنين سخن مي گويی؟ بخدا سوگند كه اگر من نيز با او بودم دوست داشتم كه از وي جدا نگردم تا با او كشته شوم و الله كه از صميم قلب شهادت فرزندان را ناخوشايند نمی دانم و تحمل داغ آنان برای من آسان است، چرا كه در ركاب برادر و پسر عمويم #حسين عليه السلام كشته شده اند.
آنگاه روی به حاضران كرد و گفت: شهادت #حسين بر من سخت گران و دشوار است و خدای را سپاس می گويم- اگر چه خودم همراهي و جانبازی نكردم- فرزندان من در راه او از جان خود گذشتند. تاريخ طبری، ج۵، ص۲۳۵
#شيخ_طوسی ره روايت كرده است كه: چون خبر شهادت #امام_حسين عليه السلام به مدينه رسيد، دختر #عقيل_بن_ابی_طالب با گروهی از زنان و خويشان از خانه خود بيرون آمد و چون به نزديكی قبر #رسول_خدا صلی الله عليه وآله و سلم رسيد فريادی كشيد و رو بسوی مهاجران انصار كرد و گفت:
«ماذا تقولون اذ قال النبي لكم
يوم الحساب و صدق القول مسموع
خذلتم عترتي او كنتم غيبا
و الحق عند ولي الامر مجموع
اسلمتموهم بايدي الظالمين فما
منكم له اليوم عند الله مشفوع
ما كان عند غداة الطف اذ حضروا
تلك المنايا و لا عنهن مدفوع
ترجمه شعر:
«چه خواهيد گفت در روز قيامت که فقط گفتار صدق پذيرفته می شود چون پيامبر شما را گويد: عترتم را مخذول ساختهيا مگر شما غايب بوديد
و حق نزد صاحب امر گرد آيد؛ شما آنان را بدست ستمگران سپرديد
پس امروز برای شما نزد خدا چيزی براي شفاعت نيست؛ هنگامي که آنان ديروز در طف نزد کشتگان حضور داشتند و از عترت پيامبر دفاع نشد».
امالي شيخ طوسی ره، ج۱، ص۸۸
نک: قصه کربلا، ص۴۵۷
@toubaefaf
با کاروان #امام_حسین علیه السلام (۲۵)
چون خبر شهادت #امام_حسين عليه السلام و فرزندان عبدالله بن جعفر در مدينه انتشار يافت گروهی براي تسليت به نزد او آمدند و يكی از نزديكان او كه گويا ابواللسلاس بود گفت: اين داغها براي خاطر ابی عبدالله الحسين به ما رسيد!
عبدالله سخت از اين سخن برآشفت و كفش خود را بسوی او پرتاب كرد و گفت:
يابن اللخناء! (نوعی سب و لقبی که به دشمن می دهند) آيا درباره #حسين عليه السلام چنين سخن مي گويی؟ بخدا سوگند كه اگر من نيز با او بودم دوست داشتم كه از وي جدا نگردم تا با او كشته شوم و الله كه از صميم قلب شهادت فرزندان را ناخوشايند نمی دانم و تحمل داغ آنان برای من آسان است، چرا كه در ركاب برادر و پسر عمويم #حسين عليه السلام كشته شده اند.
آنگاه روی به حاضران كرد و گفت: شهادت #حسين بر من سخت گران و دشوار است و خدای را سپاس می گويم- اگر چه خودم همراهي و جانبازی نكردم- فرزندان من در راه او از جان خود گذشتند. تاريخ طبری، ج۵، ص۲۳۵
#شيخ_طوسی ره روايت كرده است كه: چون خبر شهادت #امام_حسين عليه السلام به مدينه رسيد، دختر #عقيل_بن_ابی_طالب با گروهی از زنان و خويشان از خانه خود بيرون آمد و چون به نزديكی قبر #رسول_خدا صلی الله عليه وآله و سلم رسيد فريادی كشيد و رو بسوی مهاجران انصار كرد و گفت:
«ماذا تقولون اذ قال النبي لكم
يوم الحساب و صدق القول مسموع
خذلتم عترتي او كنتم غيبا
و الحق عند ولي الامر مجموع
اسلمتموهم بايدي الظالمين فما
منكم له اليوم عند الله مشفوع
ما كان عند غداة الطف اذ حضروا
تلك المنايا و لا عنهن مدفوع
ترجمه شعر:
«چه خواهيد گفت در روز قيامت که فقط گفتار صدق پذيرفته می شود چون پيامبر شما را گويد: عترتم را مخذول ساختهيا مگر شما غايب بوديد
و حق نزد صاحب امر گرد آيد؛ شما آنان را بدست ستمگران سپرديد
پس امروز برای شما نزد خدا چيزی براي شفاعت نيست؛ هنگامي که آنان ديروز در طف نزد کشتگان حضور داشتند و از عترت پيامبر دفاع نشد».
امالي شيخ طوسی ره، ج۱، ص۸۸
نک: قصه کربلا، ص۴۵۷
@toubaefaf