هدایت شده از اُقیانوس؛
اينجا يه انسانه ،
كه گريه ميكنه ،
كه ميخنده ،
كه زندگى ميكنه ،
و ميميره ؛
فقط بخاطر كلمات!
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ره شه ریحانه ..
که مه ره شل ..
خومی پی رشکه م ..
له دوای بالای تو ..
دل به کی خوشک م؟!
#تیکه_کتاب
«اما هیچکس به او شباهتی نداشت.
هیچ آدمی نبود که چهرهای استخوانی و ظریف داشته باشد، حرفهایی بزند که از دیگران هم شنیده باشم، وقتی میخندد چانهاش کمی جمع شود و دلم براش ضعف برود. هیچکس. گفتم ای وای مگر میشود آدم بیخود و بیجهت اسیر دوتا چشم بشود؟»
📚عباس معروفی _ سال بلوا
من ُ⋆ ـتو★
#تیکه_کتاب «اما هیچکس به او شباهتی نداشت. هیچ آدمی نبود که چهرهای استخوانی و ظریف داشته باشد، حرف
نوشته های عباس معروفی منو دیونه میکنه ...
··معرفیکتاب··
‹📚› ڪتابـ ـه: جنگجوی عشق
‹👤› اثـ ـر: گلنن دوین ملتن
دربارهی کتاب جنگجوی عشق:
گلنن دویل ملتن به صادقانهترین شکل ممکن واقعیتهای دردناک زندگیاش را به تصویر میکشد و نشان میدهد که چگونه به کمک همسرش به زندگی بازمیگردد.
کتاب جنگجوی عشق (Love warrior) یک داستان و یا یک خاطره را روایت نمیکند بلکه زندگینامه فردی است که از سرخوردگی، خستگی، جامعه، فرار از واقعیت، روابط نوجوانی، ترک اعتیاد، مادر شدن، بخشیدن و عشق در زندگیاش برای سایر افراد سخن میگوید. او یقیناً برای دستیابی به خودشناسی بهای بسیاری پرداخت کرده است.
‹✨› ژانـ ـر: روانشناسی
من ُ⋆ ـتو★
··معرفیکتاب·· ‹📚› ڪتابـ ـه: جنگجوی عشق ‹👤› اثـ ـر: گلنن دوین ملتن دربارهی کتاب جنگجوی عشق: گلنن د
جنگجوی عشق.pdf
حجم:
34.1M
←‹📚› ڪتابـه: جنگجوی عشق
←‹👤› اثـر: گلنن دوین ملتن
←‹✨› ژانـر: روانشناسی
←‹✍🏼› فایـل: 1/1
··معرفیکتاب··
‹📚› ڪتابـ ـه: دختر پرتقالی
‹👤› اثـ ـر: یوستین گردر
دربارهی کتاب دختر پرتقالی:
جرج رِد پانزدهساله است، یا اگر دقیقتر بگوییم، پانزده سال و سه هفته دارد. جرج یازده سال پیش، زمانی که تنها چهار سال بیشتر نداشت، پدرش را از دست داد. که او چیز زیادی از پدرش بهخاطر نمیآورد. با این همه، جرج هیچگاه، حتی در خواب هم تصور نمیکرد روزی بتواند دوباره با پدرش ارتباط برقرار کند؛ اما این امر ممکن شد.
همهی ماجرا از وقتی شروع شد که جرج از مدرسهی موسیقی به خانه آمد و مادربزرگ و پدربزرگش را در خانه دید. آن دو بیخبر برای دیدار جرج، خواهر کوچکش و مادرشان آمده بودند و خیال داشتند شب را در خانهی آنها بمانند. در این میان، سر و وضع همهی آنها، یعنی مامانبزرگ، بابابزرگ و مادر جرج، آشفته و نامرتب بود، اما بهنظر نمیرسید برایشان اهمیتی داشته باشد. جرج احتمال میداد مسألهای غیرعادی پیش آمده باشد.
بألاخره مادربزرگ شروع به تعریف ماجرا کرد. قّصه از این قرار بود که آنها حین تمیز کردن انباری نامهای از پدر جرج یافته بودند
‹✨› ژانـ ـر: اجتماعی