《آنقدر و آنقدر دوستت دارم که نمیتوانی تصور کنی چقدر در رویا هایم دیده شدی و چقدر شب ها در تاریکی مطلق بخاطرت اشک ریختم و افسوس میخوردم که چرا برای من نمیشوی؟...پس دوستت دارم با اینکه می دانم سهم یکی دیگه هستی و برای من زندگی نمی کنی .》
《این بار بهبود نخواهم یافت.
صداهایی درسرم میشنوم و نمیتوانم روی نوشته هایم تمرکز کنم. تا به حال مبارزه کردهام تا رنگ های روحم را نشانشان دهم اما این آدم ها کور تراز آنند که من واقعی را ببینند..》
《-نامه خودکشی جودی ؛ ژوئن ۱۸۸۲.》