eitaa logo
من ُ⋆ ـتو★
1.1هزار دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
489 ویدیو
311 فایل
★از میان سقوط 🍄✨ ستارها اینجا رخ داده است ★✨ جایی برای بودن من و تو و⋆ درک احساسات من تو⋆ اگر حس کردی کسی درکت نکرد اینجا برای توه☘️💕 _________________________________________________ "The stars welcomed the pieces of me that "humans broke.
مشاهده در ایتا
دانلود
توی کتاب دروغگویی روی مبل یه جاش میگه که: «به گونه‌ای زندگی کنید که پنج سال بعد با افسوس به پنج سال گذشته‌ی خود نگاه نکنید.» اینو یه جایی بنویسید که هر روز بخونیدش
ملاقات با مرگ .pdf
حجم: 7.4M
‌ ملاقات با مرگ ‌‌        نویسنده: ‌           مترجم: جمشید اسکندانی خانم بوینتون، زن منفوری است که نه در خانواده و نه میان اطرافیانش هیچ هواخواهی ندارد. بااین‌حال وقتی جسد او با سوراخ کوچکی بر روی مچ دستش پیدا می‌شود، هم اطرافیان و هم خانواده‌اش در بهت و وحشت فرومی‌روند. به نظر می‌رسد او با ماده‌ای سمی که به دستش تزریق شده به قتل رسیده باشد، اما چه کسی انگیزه‌ی کافی را برای ارتکاب این جنایت داشته است؟       
جسدی در کتابخانه .pdf
حجم: 3.4M
‌ جسدی در کتابخانه ‌‌        نویسنده: ‌           مترجم: مجتبی عبدالله نژاد داستان این کتاب با اتفاقی عجیب در یک صبح پاییزی آغاز می‌شود. خانم بانتری همراه همسرش دالی داخل عمارت گوسینگتون هال زندگی می‌کنند و پیشخدمت‌های زیادی دارند. یک روز ساعت هفت صبح یکی از پیشخدمت‌های این خانواده به نام «مری» این زوج را از خواب بیدار می‌کند و به آن‌ها اطلاع می‌دهد در کتاب‌خانه‌ی طبقه‌ی پایین جنازه‌ی دختری قرار دارد.       
هدایت شده از کوری...
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ابهت و زیبایی.
اگه من خواستم روزی درباره کسی قضاوت کنم او را با چیزی که در قلبش داره قضاوت میکنم نه با کارهایی که مجبوره بکنه و می‌کنه... 📓دل کور ✍اسماعیل فصیح
‌‌ ‌ ‌ ــ هر وقت شما رو دیدم، داشتین مطالعه می‌کردین، خسته نمی‌شین ؟ مگه ماهی از آب خسته می‌شه ؟ ــ چه جالب، یعنی شما با کتاب زنده‌اید ؟ طبیعتاً، کتاب از رکود ذهن و فسیل شدن آدم جلوگیری می‌کنه، آدم رو به جریان می‌ندازه، در حالی که جسم آدم مجبوره یه جا ثابت بمونه؛ فکر و روح آدم رو پویا می‌کنه، احساس سکون و مرداب‌ بودن به آدم دست نمی‌ده .. ‌ 📙: پنجره چوبی ✍🏻: فهیمه پرورش ‌‌ ‌
┃📓 «آدم‌هایی که در عمرشان از پس حل کردن چیزی برآمده بودند معمولاً پشتکار زیاد داشتند و کمی هم خوش‌شانسی. اگر به اندازهٔ کافی پافشاری می‌کردی معمولاً شانس هم به‌دنبالش می‌آمد. خیلی از آدم‌ها نمی‌توانند منتظر شانس بمانند، پس تسلیم می‌شوند.»