دخترخالم از صبح اومده خونهمون ، و هرچی وسیله داشتیم ریختیم وسط تا واسه اتاقهامون یه چیزایی درست کنیم؛
نمیدونم تهش قراره چی بشه🦦 . .
اولش با دخترخالم دقیقا ًنمیدونستیم میخواهیم چی کار کنیم ، فقط تغذیه (به قول خودمون تققذیه) میکردیم🦦😂؛
کم کم شروع کردیم با کاموا ، گواش و چوب و اینا به قولی ور رفتن . .
اوبونتو|ubuntu
اولش با دخترخالم دقیقا ًنمیدونستیم میخواهیم چی کار کنیم ، فقط تغذیه (به قول خودمون تققذیه) میکردی
داداشمم با دقت به ما نگاه میکرد تا کارای ِمارو تکرار کنه😂
اوبونتو|ubuntu
از کارایی که کردیم نپرسید ، که جواب واضحی ندارم🦦😂.
هنوز به نتیجهای نرسوندیم کارا رو ، و خوب ما فقط اهل ِایده دادنیم تو عمل ضعیفیم🙈😂.
زهرا_دخترخالم_ توو تمام ِامروز رو به من :
فاطمه ، از امروز خواستی بگی از من تعریف میکنی هااا !
تعریف کن ازم . .
من : باشه ، خیالت راحت ازت تعریف میکنم😔🤝🏻