اوبونتو|ubuntu
دیروز بیشتر میخواستم فرزندان نو ورودِ نازطلایِ سبز خونهمون رو نشون بدم🤏🏻🪴..
-سبزکهای ماچ ـماچی🤏🏻🪴
اوبونتو|ubuntu
پریشب اینها رو به فرزندی قبول کردندیم.💘
-و باید اینو بگم آقای صاحب گلخونه خیلی مهربون بودن و اون دوتا گلی که تو بشقابه رو هم ایشون به داداشم هدیه دادن.
اوبونتو|ubuntu
پریشب اینها رو به فرزندی قبول کردندیم.💘 -و باید اینو بگم آقای صاحب گلخونه خیلی مهربون بودن و اون دو
-یه عکس رندوم از همون شب. عکاس هم که زهرا خانومه.📸🪴
وای دیشب تولد داداشم بود، چه زود داره بزرگ میشه این بچه😭💘
-[هیچ عکسی از داداشم و کیک، کیک و داداشم، من و داداشم، داداشم و من، من و داداشم و کیک و.. ندارم🦦🤣..
دیشب تا رفتم لباس عوض کنم هم کیک رو فوت کردن، هم کیک رو تقسیم کردن و هم کادو باز کردن😭😂..]
اوبونتو|ubuntu
وای دیشب تولد داداشم بود، چه زود داره بزرگ میشه این بچه😭💘 -[هیچ عکسی از داداشم و کیک، کیک و داداشم،
ولی خوش گذشت>>>
تازه شب هم زهرا رو نگه داشتم که بیشتر خوش بگذره و الانم نشستیم داریم یه فیلم هندی میبینیم.🍿
دیشب یکی از قشنگترین شبهای زندگیم بود. دیشب عروسی لیلوم، عاطی قشنگم، بود.🌝🧡
قبلا سر عروس شدن با هم خیلی شوخی میکردیم و هربار واکنشمون به حرفهای ازدواج طرف مقابل «گلط اضافی نخور بود😏😂🤌🏼»..
اما بار آخر، یعنی وقتی دیگه شوخی نبود و همهچی جدی بود، بعد از گرفتن خبر ازدواجش بیحد و اندازه براش خوشحال شدم، بیحد و اندازه🦋✨>>>