eitaa logo
اوبونتو|ubuntu
80 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
248 ویدیو
11 فایل
به جهان من بیا؛ [اوبونتو؟من هستم چون ما هستیم🤝🏻🧡] بهتون گوش میدم: -https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_lu5jq0p&btn=فاطمه‌ی.نارنجی.
مشاهده در ایتا
دانلود
-تولدت مبارک مادموازل میوگُغبه‌🎂🎊
من خب کلاس مجازی دارم و مجبور بودم ایتا داشته باشم. حساب دانشگاهم از حساب کاربری شخصیم جداست و خیلی خلوت‌تره. اونو با ایتا وب کار میکردم باهاش و این پیام اوبونتو رو با همون اکانتم دیدم و توی پیام‌های ذخیره شده‌م بود و کانال‌هایی که توی این پیام بودن رو هر وقت میتونستم میخوندم:(
امروز بعد از مدت‌ها حس و حال و رنگ روزم نارنجی بود، نارنجی یه کم روشن‌تر از تیره. خدایا شکرت. شکرت واسه آدمای خوب و امن. شکرت واسه لبخند زدن. شکرت واسه خوشحالی. شکرت واسه روزهای ساده و بی‌دغدغه.
امروز یهو نگین -دوستم، رفیقم، نوه‌ی خاله جونم- زنگ زد که بریم اون کافه‌ای که تازه زده بودن و بار قبل که اومده بودم یزد قرار بود بریم؟ من هم وسط کلاس آنلاین گفتم آره بریم، کی؟ گفت تا چند دقیقه دیگه، بریم؟ گفتم الان آماده می‌شم، اگه تو خیابونی ببین کافه باز باشه که بریم، گفت باشه، با سرعت میگ میگ چند دقیقه‌ای آماده شدم و اومد، با خونواده هم اومد.
رسیدیم کافه با مریم خانم و نگین رفتیم تو، اسم کافه کافه‌ی بانوان فلان بود اما چندتا سیبیل تو کافه بودن، با بنده خدا مسئول اون‌جا حرف زدیم گفت چون استقبال کم بوده، صبح مردونه کردیم و فلان و از این حرفا، ما هم اومدیم بیرون، رفتیم پارچه فروشی. آخه نگین خانومی هنرمنده. خیاطی، نقاشی و گلدوزی و همه‌چی بلده دخترم. همراه خوش بیانی هم هست. پارچه خرید واسه توت بگ و مانتو و شومیز. بعد هم رفتیم کافه، سفارشامونو بیرون‌بر گرفتیم، رفتیم پارک. بعد هم واسه ناهار رفتیم خونه‌شون. بعد هم دخترونه حرف زدیم و فیلم دیدیم و خوراکی خوردیم و بعد هم من اومدم خونه. ماجرای ما به سر رسید، نارنجی خوشحال به خونه رسید.
چون عکاس نگین بوده امروز باید منتظر بمونم، حالا یا عکس و فیلما رو می‌فرسته یا خواهیم دید چه خواهد شد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا