از پیشنهادات غیرمنتظره کاری خوشم میاد.
امروز یه پیشنهاد و دعوت به همکاری دریافت کردم. زیبا و موردعلاقه. مثل اون روز. فارغ از نتیجه و اینکه همکاریمون بشه یا نشه خدایاشکرت!
اوبونتو|ubuntu
ـ 2:00
مثلاً ممکنه چند سال دیگه بچهم پلی کنه این موسیقی رو و من گریه و اشک بشم. بعد وقتی بابت اشک شدنم ازم سوال میکنه کلی صحنه برام تداعی بشه و بمونم باید از کجا شروع کنم!
-از وقتی بلند شدم دارم فکر میکنم چه جوری از پس مسئولیتی که قبول کردم و یکی دیگه که میخوام قبول کنم و اونی که باید قبول کنم بربیام! چه جوری واقعاً؟
قبلاً چه جوری تونستم اصلاً؟
همه جای خونه نشستم از صبح، پشت میز مطالعهم، پشت میز ناهار خوری، رو مبل، رو زمین، انگار که مثلاً مشکل از من نیست و از جاست پس اگه جامو عوض کنم، مشکل حل میشه.😔
تا اینجا که احساس میکنم یه قدم اندازهی قدم در مسیر فهمیدن برداشتم. بقیه قدمها هم امید خدا، چند تا جای دیگه تو خونه فتح میکنیم تا به فهمیدن نزدیکتر بشیم.
اوبونتو|ubuntu
-از وقتی بلند شدم دارم فکر میکنم چه جوری از پس مسئولیتی که قبول کردم و یکی دیگه که میخوام قبول کنم
در بالا و در جملهی احساس میکنم یه قدم اندازهی قدم در مسیر فهمیدن برداشتم، قدم اول به معنای گام و قدم دوم به معنای قد من، قد رشید من، است.