اوبونتو|ubuntu
ـ 2:00
مثلاً ممکنه چند سال دیگه بچهم پلی کنه این موسیقی رو و من گریه و اشک بشم. بعد وقتی بابت اشک شدنم ازم سوال میکنه کلی صحنه برام تداعی بشه و بمونم باید از کجا شروع کنم!
-از وقتی بلند شدم دارم فکر میکنم چه جوری از پس مسئولیتی که قبول کردم و یکی دیگه که میخوام قبول کنم و اونی که باید قبول کنم بربیام! چه جوری واقعاً؟
قبلاً چه جوری تونستم اصلاً؟
همه جای خونه نشستم از صبح، پشت میز مطالعهم، پشت میز ناهار خوری، رو مبل، رو زمین، انگار که مثلاً مشکل از من نیست و از جاست پس اگه جامو عوض کنم، مشکل حل میشه.😔
تا اینجا که احساس میکنم یه قدم اندازهی قدم در مسیر فهمیدن برداشتم. بقیه قدمها هم امید خدا، چند تا جای دیگه تو خونه فتح میکنیم تا به فهمیدن نزدیکتر بشیم.
اوبونتو|ubuntu
-از وقتی بلند شدم دارم فکر میکنم چه جوری از پس مسئولیتی که قبول کردم و یکی دیگه که میخوام قبول کنم
در بالا و در جملهی احساس میکنم یه قدم اندازهی قدم در مسیر فهمیدن برداشتم، قدم اول به معنای گام و قدم دوم به معنای قد من، قد رشید من، است.
هدایت شده از 🇱🇧کتابخانهی خیابان نوزدهمـ🇮🇷
پدرم همیشه میگه اول حرفهات رو قشنگ مزه مزه کن جوانب رو بسنج و بعد حرف بزن؛
اما در خصوص این روزهای بعد آتشبس که جنوب ایران در حال نزدیک شدن به جنوب لبنانه، نمیتونم قشنگ فکر کنم؛ این ماجرا داره عذابم میده. از اینکه داره عادی میشه هر هفته از جنوب خبر انفجار بیاد، متنفرم. از اینکه خونگرمترین و با معرفتترین مردم ایرانی در خطهی جنوب زیر ضرب هستن، از اینکه بچههاشون امروز زیر همین سر و صداها رفتن حوزهی امتحان و مادر پدرهاشون از استرس چی کشیدن تا اینها برگردن خونههاشون، از اون مسئولهایی که در خصوص جنوب حرفی نمیزنن و جوری رفتار میکنن که انگار جنوب جزو ایران نیست و فقط اگه تهران و اصفهان زیر آتش باشه، جنگ محسوب میشه، از اینکه توی سیستان و لرستان هم حتی موارد داشتیم ولی باز کسی حرف نزد از این مردم نجیب، از همهی اینها، این اوضاع دلم خونه. حالم بده. دلم میسوزه. ببخشید جنوبیهای عزیز که جز دعا برای آرامشتون کار دیگهای از دستم بر نمیاد.
#استوار