اوبونتو|ubuntu
سزن رو که دوست داریم
این آهنگ سزن رو بیشتر و به آن عشق میورزیم
-امروز.
عکس برگهها رو میبینم و میگم آخیش.
البته که آخیش اصل کاری رو وقتی باید گفت که همه این برگهها ثبت و برن تو پرونده. آخیش الان واسه مرتب شدنشونه:)))))))
بله بنده هنوز تحت تاثیر کلاس ضابطین دادگستری هستم و نشستم دارم کتاب حقوق محیط زیست میخونم.
نمیدونم ارتباط شما با نوشتن چه جوره اما،
من هرچی بزرگتر میشم انگار علاقهم به نوشتنِ خودم داره بیشتر میشه.
مینویسم از حال و احوالم، دغدغههام، علاقههام، نگرانیهام، خواستههام و از هرچیزی که مربوط به منه.
نوشتن برنامه واسه یادگیری زبان موردعلاقهم، نوشتن جزئیات خونه مورد علاقهم، جاهایی که میخوام سفر کنم و .. باعث میشه یادم بمونه که چی میخوام از زندگی، کی میخوام بشم و کی هستم!
باعث میشه مجازی روی علاقهی واقعیم کمتر تاثیر بذاره.
من چه رنگی دوست دارم؟ نوشیدنی چی دوست دارم؟ چیدمان اتاق و خونهم میخوام چه جوری باشه؟ گل موردعلاقهم چیه؟ فیلمی که دوست دارم چی؟ عطری که دوست دارم چی؟ فصلی که دوست دارم چی؟ آدم امن من کیه؟
نوشتن، واسه این من راهنماست.
راهنما تا گم نشم تو دنیای بزرگسالی و سلیقههایی که داره مثل هم میشه.
اوبونتو|ubuntu
نمیدونم ارتباط شما با نوشتن چه جوره اما، من هرچی بزرگتر میشم انگار علاقهم به نوشتنِ خودم داره بی
زندگی بزرگسالی باعث میشه خیلی از رویاهای رنگیمون رو از یاد ببریم. عادت کردن به روتینها و روزمرگیها باعث میشه، یادمون بره زندگیای که میخواستیم چه شکلی بوده!
پس باید نوشت برای روزهایی که رویاها کم رنگتر شدن.
مثلاً من دیشب داشتم فکر میکردم که اگه اصلاً نتونم اون خونه رنگیای که میخوام رو با تموم جزئیات یه روز بسازم چی؟ این موضوع اگه گریه دار نیست پس چیه؟ اگه بزرگ بشم و یادم بره جزییات رنگی رو و یه خونه بیرنگ و بیروح و بی حس و حال داشته باشم چی؟
اوبونتو|ubuntu
زندگی بزرگسالی باعث میشه خیلی از رویاهای رنگیمون رو از یاد ببریم. عادت کردن به روتینها و روزمرگیه
متاسفانه من یه چندتایی رو از یاد بردم.