eitaa logo
یونیک.
76 دنبال‌کننده
174 عکس
24 ویدیو
0 فایل
نمیدونم...خودت چی فکر میکنی؟ INTP 5w4 @uniquey ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hkn0vy&btn=Unique.is.listening! تقدیمی ها و ناشناس ها: https://eitaa.com/uniqueforyou
مشاهده در ایتا
دانلود
خیلی وقته که چیزی ننوشتم. دست و دلم نمیره که بنویسم...
شاید باید خودم رو مجبور به نوشتن کنم.
یا مولای ما، یا صاحب‌الزمان؛ در این روزگار پر از طوفان و اضطراب، دست‌های خالی و دل‌های شکسته‌مان را رو به آسمان گرفته‌ایم. تو خود پناهگاه این مرز و بوم و نگهبان این مردمی. به نگاه مهربانت ایران عزیز را در آغوش امن خود بگیر، سایه یاس و دشواری را از سر این سرزمین بردار و خورشید عدالت و آرامش را آشکار کن. «اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر» 🤲🏻 🤏🏻خبرکوتاه 🆔@khabarekotahh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از اونجایی که انرژیم‌ پایین اومده به پست های قدیمی که قبلاً اینجا فرستادم و حذفشون کردم، بسنده میکنم:
هدایت شده از یونیک.
چنان گریستم که هرگز در تمام عمر نگریسته بودم. در میان گریه گفتم:« آن ها نمی گذارند... نمی توانم آدم خوبی باشم.» یادداشت های زیرزمینی | فئودور داستایفسکی.
هدایت شده از یونیک.
آگاهیِ بسیار، نوعی بیماری است... یک بیماری واقعی. یادداشت های زیرزمینی | فئودور داستایفسکی.
هدایت شده از یونیک.
پرنده ای آبی در قلب من است که میخواهد بزند بیرون اما به او سخت میگیرم میگویم همانجا بمان نمی‌گذارم کسی تو را ببیند ... پرنده ای آبی در قلب من است که میخواهد بزند بیرون اما حواس من جمع است فقط میگذارم بعضی شب ها که همه خواب‌اند بیرون بیاید میگویم... من میدانم که تو آنجایی... پس غصه نخور! بعد میگذارمش سر جایش اما آنجا کمی آواز میخواند به او اجازه نداده ام بمیرد و باهم میخوابیم با عهد مخفیمان و همین برای در آوردن اشک یک مرد کافیست اما من گریه نمیکنم... شما چطور؟ برای من غمگین نشوید| چالز بوکوفسکی.
هدایت شده از یونیک.
مرگ می آید...با پاهای ورم کرده و گل سرخی میان دندان هایش. ``چارلز بوکوفسکی``
هدایت شده از یونیک.
«کافکا، آن بیرون چه میبینی؟» از پنجره ی پشت سر او به بیرون نگاه میکنم. «درخت ها را میبینم، آسمان و مقداری ابر. تعدادی پرنده روی شاخه های درخت ها» «هیچ چیز غیرعادی نیست. درست است؟» «درست است.» «اما اگر می دانستی شاید نتوانی فردا دوباره این را ببینی، همه چیز ناگهان خاص و گرانبها میشد...نمیشد؟» کافکا در کرانه | هاروکی موراکامی.
هدایت شده از یونیک.
دستشان را می فشارم و چیز هایی در گوششان زمزمه میکنم که ذره ای به آنها باور ندارم... دیگر هیچ چیز درست نمی شود... اما من با امید واهی دادن، کشف این حقیقت را به تأخیر می‌اندازم.
هدایت شده از یونیک.
چه اعتراف سختی... شاید در تمام این مدت لذت می بردم... از اینکه برعکس همه ی آنها، حقیقت را میدانستم و امیدی نداشتم... هر روز بدون لبخند احمقانه‌ای بر لب، بیدار میشدم و هر شب بدون در سر داشتن رویا و آرزویی به خواب میرفتم. و اما لذت بخش ترین قسمت ماجرا این بود: تماشا کردن چهره ی ناامید آنها بعد از فهمیدن حقیقت.