https://eitaa.com/tolidy_tiriyak/10926
عجب متن اشتباهی...
تو زبان عربی اسم حسین تصغیر شده ی اسم حسن هست اما فقط از لحاظ ساختار...نه معنا...
یعنی به این معنی نیست که حسین زیبایی کوچکتر بوده...
این فقط از برای تحبیب و لطافت بوده...
وقتی تو زبان عربی میگیم یا بُنَیَّ... منظورمون پسر کوچک واقعی نیست...از روی محبت داریم میگیم پسرکم...
هر دو اسم به معنای نیکو، زیبا و پسندیده هستن...و هیچ کدوم کوچکتر از دیگری نیست...
هر دو امام بزرگوار به یک اندازه عظیم و زیبا هستند...و نام گذاریشون هیچ ربطی به این چیزی که توی متن گفته شده نداره...هم از لحاظ علم زبان شناسی و هم از لحاظ تاریخی...
اون چیزی که متفاوته شخصیت و موقعیت تاریخیشون هست که باعث میشه یه سری ویژگی های اخلاقی یک امام بیشتر دیده بشه...
مثلاً امام حسن (ع) به کریم اهل بیت معروف هستن...
حالا آیا به این معنیه که از بقیه ی معصومین بخشنده ترن؟ به هیچ وجه...
کاش نویسنده ی همچین متن هایی بیشتر به نوشته هاشون دقت کنن...
𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 🇮🇷
https://eitaa.com/tolidy_tiriyak/10926 عجب متن اشتباهی... تو زبان عربی اسم حسین تصغیر شده ی اسم حسن
حالا به تیکه ی آخر متن ذکر شده هم توجه کنید...:/
هدایت شده از ☫تولید و توزیع تریاک اصل«شعبه²»☫
ریخت برهم با زمین افتادنت دنیای من
دیدی آخر چشم خوردی خوشقدوبالایمن ؟
𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 🇮🇷
جناب پزشکیان یه استیضاحمون نشه؟🤔
حیف که الان وقتش نیست...
بعد از جنگ گجت...بعد از جنگ.
دوست ندارم به حالت عادی برگرده کانال...
اما از یه طرف... احساس میکنم ممکنه فعالیت کردنم برای بعضیا مفید باشه...
پس تصمیم گرفتم تا وقتی اوضاع اینجوره، یه فعالیت متفاوت داشته باشم...
هدایت شده از دومین فانوس دریا ؛
توی این زندگی از هرچی شانس نیاورده باشم ولی توی دوستی بهترین ادما نصیبم شدن:)
خدا همه تونو حفظ کنه..
هدایت شده از Yornika Palace...🤎🍂
بچهها؛
یه فاتحه میخونید..؟
برای پدر ۲ دختر کوچولو که کلی سال با بیماری جنگید اما اخر سر نتونست شکستش بده.. :)
هدایت شده از "Letters to Mari"
پادشاهی که زره کهربایی رنگ به تن داشت جلو آمد. «تنها دشمن مردم من در حال حاضر سرزمین آبی و قرمز است! شما از ترستان این حرف ها را میزنید چون میدانید که حریف ما نخواهید شد!»
کاملیا خواست جواب دهد، ولی پادشاه دیگری با شنل نیلی رنگ معترضانه عصایش را به زمین کوبید. «ای فرزند دو جهان. عقب نشینی کن و به آماده سازی لشکرت بپرداز که این سخنان جواب نیست. ما یا به استقلال سابق خود باز خواهیم گشت و برهم زنان نظم سرزمینمان را مهر و موم میکنیم، و یا تا پای جان در میدان ایستادگی خواهیم کرد و زمین را با خون خود آبیاری میکنیم.» نگاه تحقیرآمیزی به کاملیا و برادرش انداخت و چهره در هم کشید «هرچند که با وجود شما دو شاهزاده، بعید میدانم دو کشور بتوانند به روال سابق بازگردند.»
نگاه نفرتآمیز مردم باعث سنگینی هوا میشد. پسری که موهای سفید داشت، از گوشه چشم نگاهی به کاملیا انداخت. «شاهدخت من. حالتون خوبه؟»
صدای زمزمه مانند آنجلوس به اندازه ای بود که حتی توسط آن چند نفر به سختی شنیده شد. کاملیا بدون توجه به محافظ، نگاه محکمش را به سپاهیان دوخت. «مشکلی بزرگتر از این ما را تهدید میکند! شیطان قصد نابودی ما را دارد و تنها چیزی که میتواند جلوی آن را بگیرد، وحدت ماست.
لطفا چند صباحی صلح را بپذیرید، و قول میدهم بعد از آن تا ابد زمان برای جنگ و دعوا میان خودمان را داریم! جنگ، جنگ بقاست برای حالا!»
"پارت دوم؛ برشی از داستانی که وجود ندارد"