میروم گل میخرم باید بفهمد عاشقم
گل برایش میبرم باید بفهمد عاشقم
گل نیازی نیست وقتی اینقدر حالم بد است
از همین چشم ترم باید بفهمد عاشقم
از همین اصرار که هی سعی دارم بیدلیل
از مسیرش بگذرم باید بفهمد عاشقم
از همین دیوانهبازیهای بیحد و حساب
از همین شور و شرم باید بفهمد عاشقم
یک نفر در شهر پیدا کن که نشناسد مرا
از همه رسواترم باید بفهمد عاشقم
عالم و آدم خبر دارند و باور کردهاند
او ندارد باورم باید بفهمد عاشقم
باید از امشب غزل پشت غزل وصفش کنم
شاعرم خیر سرم باید بفهمد عاشقم . .
ایکس`
نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا - وه که با این عمرهای کوت
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
این قدر با بخت خوابالود من لالا چرا
-
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا
-
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
-
شهریارا بیحبیب خود نمیکردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا