چند روز بود که با ورق فال میگرفتم، نمیدانم چطور شده بود که به خرافات اعتقاد پیدا کرده بودم، جداً فال میگرفتم، یعنی کار دیگری نداشتم، کار دیگری نمیتوانستم بکنم، میخواستم با آینده خودم قمار بزنم. نیت کردم که کلک خود را بکنم، خوب آمد.
زنده بگور، #صادقهدایت
uralt-
وقتی ادبی مینویسم غمگین ترم، جدی ترم چمیدونم
من وقتی ادبی مینویسم ساکت ترم
انگار با قلم لایه لایه از خودم برداشتم و رسیدم به اون قسمت از وجودم که دیگه خودمم بهش سر نمیزدم، و بعد از این که اون قسمت رو دوباره پیدا کردم دیگه حرفی برای گفتن ندارم