هدایت شده از ᴋʀᴀ̈ʜᴇ.𝚡`
آن روزها رفتند
آن روز های خوب
آن روز های سالم و سرشار
آن آسمانهای پر از پولک
آن شاخساران پر از گیلاس
آن خانههای تکیه داده در حفاظ سبز پیچک ها، به یکدیگر
آن بام های بادبادکهای بازیگوش
آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها
آن روزها رفتند
آن روزهایی کز شکاف پلک های من
آوازهایم،چون حبابی از هوا لبریز،میجوشید
چشمم به روی هرچه میلغزید
آن را چو شیر تازه مینوشید
گویی میان مردمک هایم
خرگوش ناآرام شادی بود
هر صبحدم با آفتاب پیر
به دشت های ناشناس جستجو میرفت
شبها به جنگلهای تاریکی فرو میرفت
فروغفرخزاد_تولدی دیگر
هدایت شده از آشپزخونهی هانیبال لکتر
آدمهای عمیق، صحبتهای عمیق، خندههای عمیق، رابطههای عمیق، نگاههای عمیق، دوست داشتنهای عمیق، من همهی چیزهای عمیق رو میپرستم.
•مثل یک دیوانهی لالِ بریده از همه
هم کلامی های من با خویش طولانیتر است
•آرزویی را که حبساش کردهام در سینهام
از همه زندانیان شهر زندانیتر است
هدایت شده از شهاب پارسا
یه ایرانی واقعی باید همهی تلاششو کنه که فارسی بشه زبان علم در دنیا، وگرنه اینکه بهجای" سلام" بگی "درود" خیلی فردوسی رو خوشحال نمیکنه.