ایکس`
-
«من همان سکوتیام که پس از هر فریاد زاده میشود؛ زیرا حقیقت، بیشتر از آنکه در صدا زندگی کند، در ویرانههای آن نفس میکشد.»
آدمها تمام عمر، نامِ امید را بر ترسهایشان میگذارند و خیال میکنند همین برای ادامه دادن کافی است. اما جهان، هیچ عهدی با خواستنِ ما نبسته است. گلها میشکفند بیآنکه کسی نگاهشان کند، ستارهها خاموش میشوند بیآنکه کسی فقدانشان را بفهمد، و دلها میشکنند بیآنکه صدایی از آنها بلند شود.
شاید بزرگترین خطای انسان این باشد که گمان میکند معنا، جایی بیرون از خودش منتظر اوست. در حالی که جهان، نه وعدهای برای خوشبختی داده، نه دلیلی برای عدالت. فقط میگذرد؛ آرام، بیاعتنا، و گاهی آنقدر زیبا که فراموش میکنی همین زیبایی، موقتیترین اتفاق هستی است.
و شاید همین کافی باشد؛ اینکه بدانی هر آنچه دوستش داری، روزی از دست خواهد رفت، اما باز هم جرئت کنی دوستش داشته باشی.
من آن روحم که همیشه بر سر انکار است، زیرا هرآنچه که وجود دارد، شایستهی "ویرانی" است.