eitaa logo
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌VĒNUSĀ
284 دنبال‌کننده
24 عکس
1 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
یادمه یسری رفته بودم شمال و توی یه جنگل بودم که یه یارویی اومد و گفت شب اینجا خطرناکه و پشت گوش انداختم و با یه اکیپ سه نفره زدیم تو جنگل ، وسط راه یه پیر مرد با دوتا گاو بود وگفت نرید بالا خطرناکه بازم پشت گوش انداختیم و به راهمون ادامه دادیم .
انقدر اونجا رویایی بود راستش منتظر آدم‌کوتوله و اِلف و پری بودیم تازه توی راه یه سمندر و یه مار هم دیدیم ، ادامه دادیم و ادامه دادیم باز هم یکی گفت نرید خطرناکه و گفت یه قسمتی از جنگلو یه مدت نوار خطر زدن ماهم پرسیدیم کجاشو کشیدن ؟ یاروهم فکر کرد که ما میخوایم راهمون به اونجا نخوره برای همین میپرسیم و ادرس دقیق دادو ماهم راهمون انداختیم اونجا و جاده رو عوض کردیم .
خلاصه که رفتیم و رفتیم تا این که رسیدیم یه جایی شبیه نوک قله بود ، میدونید چی دیدیم ؟ یه قله دیگه چسبیده به اون کوهِ‌سرسبز که دهکده بود و توش دام و کلبه بود ! از اونجاییم که مطمئن شدیم اونجا چیزی نیست برگشتیم ، لپ کلام اینکه هر نه ای نه نیست .
صرفا چون یه انسان گفته نه شماهم نباید نه رو به مغزتون بقبولونید ، برید کشف کنید ، تجربه کنید ، وارد مکانای ممنوعه بشید و بفهمید که اونجا چرا باید یه مکان ممنوعه باشه ، ایا اصلا دلیلی برای ممنوعه بودن داره ؟ طبیعیت هدیه‌ای برای انسانه و هیچوقت نباید بزارید یه انسان دیگه هدیه‌ای که برای شماستو ازتون بگیره و بگه " نه " .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا