یهو وسط مهم ترین کارام
وسط وقتی که برای خودم دارم میگذرونم
وسط تایم درسیم
یه جوری نورت به قلبم میتابه که بی اختیار نتیجش از چشم هام آشکار میشه..
تو که اینقدر نامرد نبودی :)
میدونی روزی چند بار باهات حرف میزنم و جای خالیتو با قلم و کاغذ و نوشتن پر میکنم ؟
میدونی چقدر فکرت یهو زندگیمو استپ میکنه و اجازه هیچ کاری بهم نمیده؟
خودمونیما ولی شاعر چه قشنگ توصیفت میکنه که میگه :
حقا که غمت از تو وفادار تر است..
-فاطمه کرمی-
بهترین توصیفی که راجع به اثر اضطراب شنیدم این بود که:
اگر یک لیوان آب را دست نگهداریم چقدر به ما فشار میاد؟
امتحان کنید. برای یک دقیقه نگهش دارید. فشارش چیه؟ تقریبا ناچیز
یک ساعت؟
یک شبانه روز؟ فشارش روی دست تمام بدن را اذیت میکنه
نگرانیهای کوچک هم در بلند مدت چنین بیچارهمون میکنند..
طبق روال این سی و اندی شب همچنان بیدار و فی الحال در انتظار به پایان رسیدن اخرین امتحان..
کنج اتاقکم | ۴ تیر ۱۴۰۳
-وایه|Vayeh-
چندتا تار موی سفید تو موهام پیدا کردم:)))))
من نیز دو عدد پیدا کردم؛مائده جانم بیا باهم غصشو بخوریم🫠
اینم از پر فشارترین سال تحصیلی..
مگه هر آغازی یه پایانی نداشت؟اینم پایان سال یازدهم
سالی که امتحاناتش طوری گذشت که هر کس فاطمه رو میدید میگفت چقدر لاغر شدی
امتحانایی که از میزان فشار روانی و جسمیش مریض و بستری شدم !
امتحانایی که هر چقدر میخوندیم و میدادیم تموم نمیشد..
امتحانایی که باعث شد فاطمه ایی که عاشق شب بیداری بود راس ۱۰ شب میل به خوابیدن پیدا کنه !
امتحاناتی که برای اولین بار بخاطر یه سری درساش گریه کردم و صد بار میخواستم جا بزنم ولی مجبور به ادامه دادن بودم..
یه سال پر فشار و طولانی دیگه هم گذشت و از دوران ۱۲ سال تحصیل ۳۶۵ روز دیگه مونده؛
قطعا دوران تلخ و سنگینه که امثال فاطمه ها انتظار زودتر تموم شدنش رو دارن
ولی دلمون برای دوستای این ۱۲ سال تنگ میشه
برا همدمای همدیگه که قیافه پف کرده وخوابالوی همو ۶ صبح تحمل میکردیم =)
خلاصه که همون بیت تکراری که میگه:
به پایان آمد این دفتر
اما
حکایت همچنان باقیست..🤍
مکتب خانه | ۴ تیر ۱۴۰۳