وادی | ᴠᴀᴅɪ
*
یادم آید تو به من گفتی ؛
‹ از این عشق حذر کن ، لحظهای چند بر این آب نظر کن .
آب ، آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ؛
باش فردا که دلت با دگران است .
تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن ›
وادی | ᴠᴀᴅɪ
با تو گفتم ؛
‹ حذر از عشق؟! ندانم
سفر از پیش تو؟! هرگز نتوانم .
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد ؛
چون کبوتر لب بام تو نشستم .
تو به من سنگ زدی ؛ من نه رمیدم ، نه گسستم ›
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم ؛
حذر از عشق ، ندانم
سفر از پیش تو ، هرگز نتوانم ، نتوانم . .
وادی | ᴠᴀᴅɪ
فقط اونجاش که میگه ؛ - بغیابك أنا تَعبان..!(:
- بغیابك أنا تَعبان..!(:
وادی | ᴠᴀᴅɪ
امشب هرچی شما بگید ؛ درسته .
چه امشب چه شبای دیگه ؛ همیشه حرفام درسته .
وادی | ᴠᴀᴅɪ
- یه جا هست ت سریال شهرزاد شهاب حسینی میگه : منو همیشه آخر از همه دوست داشتی :)
منو همیشه آخر همه دوست داشتی . .
وادی | ᴠᴀᴅɪ
- بهش بگو چقد بودنش خوبه ؛ قبل از تبدیل شدن به خاطره :))
نگفتی بهش؟!
گمشو برو بگو . .