وادی | ᴠᴀᴅɪ
خیلی دوست دارم صبح که چشامو باز کردم ؛ ی تکست داشته باشم ، طولانی یا کوتاهش مهم نیس . . فقط بعد خوند
خیلی زشته قول میدید و عملی نمیکنید ؛
تو دلم موند قولی که سر این بهم دادی!.
‹ داشتم از خیابون رد میشدم ،
یهو صدای فریاد زدن دو نفرو شنیدم . .
سمت صدا رفتم .
دیدم دو نفر دارن با صدای بلند باهم بحث میکنن .
رفتم نزدیک تر تا ببینم موضوع چیه!.
فهمیدم دوتا دوست قدیمیان که باهم دارن بحث میکنن ؛
کنجکاو شدم..
رفتم نزدیک تر و یکم صبر کردم تا بفهمم چرا بحث میکنن!!
یکیشون با بغضی که تو صداش داشت ،
این جمله هارو فریاد میزد :
- چرا بهم زنگ نزدی ؟
چرا وقتی حالت بد بود بهم زنگ نزدی آخه مرد حساب؟!
من بهت گفتم وقتی داری خوش میگذرونی و حالت خوبه ؛
اصن گور پدر من ، بهم زنگ نزن و برو اصن تنهایی حالشو ببر!
گفتم وقتی به مشکل خوردی یا حالت خوب نبود بهم زنگ بزن ؛
تو غم و ناراحتیات بهم زنگ بزن ، با کله میام پیشت . .
گفتم یا نگفتم ؟؟
پس چرا وقتی حالت خوب نبود بهم زنگ نزدی؟!!
و دیدم بغضش شکست ..
مو به تنم سیخ شد وقتی این صحنه رو دیدم .
میدونی چرا ؟
؛ چون اکثرمون تو عمرمون ندیدیم کسی برای بودن پیشمون ؛
برای نقش داشتن تو زندگیمون ، برای بهتر کردن حالمون ، اینجوری بجنگه ؛
از ته قلبش براش مهم باشیم که اینجوری از سر تا پاش فریاد بزنه که بگه ؛
- تو فقط خوب باش! -
دلم میخواد کنارم باشی .
نه تو این صفحه چت لعنتی ،
نه پشت گوشی ،
نه تو عکسهای بی روح ،
خسته شدم از این کنار هم بودنها که نصف احساساتمون رو هم نمیتونیم بهم ابراز کنیم ،
خسته شدم از بغلای مجازی ،
دلم تورو دقیقا کنار دستم میخواد ؛
طوری که بدون حرف زدن حالم رو بفهمی ،
آخه میدونی اشکای پشت گوشی هیچوقت احساس نمیشن . .