بعضی وقتا یجوری میشی که نه حوصله خودتو داری ؛
نه حتی حوصله کارایی که از ته دل بهشون علاقه داری . .
نمیدونی دلتنگی ، از چیزی ناراحتی ،
عصبی هستی ، اصلا نمیدونی چته!
دقیقا خوده عالم برزخ ؛
نه میتونی خوب باشی ، نه میتونی ناراحت باشی ،
فقط ناچار لحظهها رو میگذرونی . .)
وادی | ᴠᴀᴅɪ
- شما میخونید لانگ دیستنس؛ من میگم لمس دستاش از پشت گوشی . -شما میخونید لانگ دیستنس؛ من میگم اعتماد
لانگ دیستنس چیست ؟
ترس هیچوقت ندیدنش . .
یه حرفای هست که تا زده میشه ،
تو خودتو یه جوری از جریان دور میکنی و میری یه گوشه ای و واسه خودت مرورش میکنی . .
داشتیم میخندیدیم ، آره دقیقا بینِ خندههامون بود یهو گفت ؛
یکی از اون آدمایی هستی که با چشماتم میتونی بخندی . .
نیشم باز شدو گفتم ؛
اونوقت شما اینو چجوری فهمیدی؟!
گفت ؛
اینکه وقتی حالت خوب نیست از چشمات میشه فهمید و وقتی که حالت خوبه باز هم از چشمات میشه فهمید!
بازم دوباره نیشم باز شد ؛
خب آخه این حرفش ینی توجه کردنش به چشمام و بعد من موندم و ذوقی که حالا حالاها تو دلم میمونه!
شاید اون روز یکی دیگه جای تو بود اصلا این اتفاق نمیافتاد .
شاید من فقط پیش تو خودمم و واقعا میخندم .
شاید تو تنها کسی هستی که منو به خوبیِ چیزی که هستم میشناسی .
؛ تو منو حتی بهتر از خودم میشناسی!
سبک شمردن و کوچیک و بیاهمیت نشون دادن غمهای یه آدم ؛
کمکی برای رفع شدنش بهش نمیکنه ،
فقط باعث میشه که طرف از همه دور بشه و بیشتر توی خودش بره . .