وادی | ᴠᴀᴅɪ
- https://eitaa.com/iamkhaste/2521 ؛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
وادی | ᴠᴀᴅɪ
ترجیح میدم بیگدار به راه بزنم و گوشت و پوست و استخوانم رو به دندون انسانخوارها بکشم ؛ تا اینکه از
- جان به لب کردهست فکرِ رفتنت عمری مرا ؛
قهرمان قصه را هم عشق ترسو میکند . .
هدایت شده از - 542³7
مثل این که این دل ، آدم بشو نیست
با لبخندت و حرفات خر میشه و با دوریت صگ ؛
وادی | ᴠᴀᴅɪ
دلم میخواد کنارم باشی . نه تو این صفحه چت لعنتی ، نه پشت گوشی ، نه تو عکسهای بی روح ، خسته شدم از ا
تو خیلی حیفی واسه دور بودن ، واسه مجازی بودن . .
کاشکی میشد از تو گوشی بکشمت بیرون
و بهت بگم واقعا تو جای خیلی از آدمای واقعی زندگیم می ارزی ؛
وادی | ᴠᴀᴅɪ
_
تو بین غماماومدی . .
‹ من مثل یه بچهم که وسط گریه هاش با سایه موشی که با دستای تو درست شده ؛ میخنده ، هنوز رد اشکاش رو لپش هستا ، ولی داره میخنده . .)
وادی | ᴠᴀᴅɪ
تو خیلی حیفی واسه دور بودن ، واسه مجازی بودن . . کاشکی میشد از تو گوشی بکشمت بیرون و بهت بگم واقعا
راستی یادت نره من کنارتم ؛
حتی اگه کیلومتر ها ازت دور باشم ،
چیزی که من و تو رو بهم پیوند میده با بیشتر شدن فاصله از بین نمیره . .
-
همه شب با
دل دیوانه ی خود ؛
در حرفم ؛ چه کنم؟؟
جز دل خود نامه بری نیست مرا . .