گرگها خوب بدانند ، در این ایل غریب
گر پدر رفت ، تفنگِ پدری هست هنوز
گر چه مردانِ قبیله همگی کشته شدند
توی گهوارهی چوبی پسری هست هنوز
آب گر نیست نترسید ، که در قافلهمان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
الاغی دعا کرد صاحبش بمیرد تا از زندگی خرانه خود خلاصی یابد.
صاحب ،فکر الاغ را خواند و گفت :
«ای خر! با مرگ من،شخص دیگری تو را میخرد و صاحب میشود ؛ برای رهایی خویش دعا کن که از خریت خود بیرون شوی.»
[اندکی تامل...]
"بسوز ای سعی باطل! پرچم ایران نمیسوزد
نمیدانی مگر در شعلهها ایمان نمیسوزد
گمان بردی که این بار این حکایت فرق خواهدکرد!
خدا فرعون را یک بار دیگر غرق خواهدکرد
هر آنچه داشتی رو کردهای این آخرین برگست
سرِ جان شرط میبندم، قمار آخرت مرگست
ولی ما وعدۀ حقّیم و از باطل نمیترسیم
شهادت آرزوی ماست، از قاتل نمیترسیم
به کف پیراهنی خونین، کسی از راه میآید
خدا زندهست ای مردم، ولیالله میآید
به استقبال او فریاد شو إنّا علی العهدی
کسی که هست عیسی از حواریونِ او مهدی...!"
[نمیدونم کی نوشته]
آقا مصطفی چمران چه خوب گفت:
خدایا!
هنگامی که شیپور جنگ، طنینانداز میشود،
قلب من شکفته شده و به هیجان در میآید
چرا که #جنگ
"مرد" را از "نامرد"
مشخص میکند...
هدایت شده از جبهه|jebhe☫
تا زمانی که صدای اذان از گلدسته ها بلنده؛
نا امیدی گناه کبیره ست !