شما رو نمیدونم ولی [من] دلم میخواد برگردم به اون دورانی که میگفتیم : دختر خانوم با من دوست میشی ؟ 💘.
ز عکسِ چهرهی خود چشم ما منوّر كن
که دیده را جز از آن وجه روشنایی نیست
[#عبید_زاکانی]
در دل من چيزي است،
مثل يك بيشه نور،
مثل خواب دم صبح
و چنان بیتابم،
كه دلم میخواهد بدوم تا ته دشت،
بروم تا سر كوه ...
[#سهراب_سپهری]
کلماتی که الان داری میخونی تا چند ثانیه پیش توی ذهن من بودن و الان توی ذهن تو هم هستن. به همین راحتی وارد ذهنت شدم. صدام رو توی ذهنت میشنوی؟ هرچی به خوندن ادامه بدی، به هستهٔ ذهنت نزدیکتر میشم. آفرین ادامه بده. دیگه جزئی از ذهن و خاطراتت شدم و نمیتونی ازم خلاص بشی.
تامام .