eitaa logo
واحه ؛
1.2هزار دنبال‌کننده
423 عکس
74 ویدیو
0 فایل
- 🎬📽️ - [ نقطه ای سبز در بیابان ] تا فور هست چرا کپی عزیزِمن ؟ از عکس ها و فیلم های شخصی کپی نکن عزیزجان* برایِ شنیدن نجواهایت 💙: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_139g25o&btn=Nilemoon
مشاهده در ایتا
دانلود
‌نه آرامش‌ت را به چشمی وابسته كن ، نه دست‌ت را به گرمای دستی دل‌خوش .. چشم‌ها بسته می‌شوند و دست‌ها مشت می‌شوند ، و تو می‌مانی و يک دنيا تنهایی ؛ ميليون‌ها درخت در جهان به‌طور اتفاقی توسط موش‌ها و سنجاب‌هایی كاشته شدند ، كه دانه‌هايی را مدفون كردند و سپس جای مخفی آن را فراموش كردند . خوبی كن و فراموش كن 🤍. [ روزی رشد خواهد كرد ]
هدایت شده از 𝘕𝘪𝘭𝘦𝘮𝘰𝘰𝘯 ;
خب امروز هم خداروشکر خوب بود ✨ صبح زود پاشدمُ با چاشنی ورزشُ صبحونه تستامو زدم ، با اتوبوس به کلاسم رفتمُ بعدم به باشگاه ُ بعدم رفتم برا عکاسی پویش و دوباره با اتوبوس به مقصد کلاس بعدی و .. در نهایت یه روتین پوستی سبک می‌تونست لبخند کش اومده از صبح رو تکمیل کنه 🤍؛ و امشبم تصمیم گرفتم ساعت ۲۳ بخوابمُ صبح ساعت ۵ پاشم [ یک روتین صبحی جدید رو امتحان کنم ] 🛐
_
واحه ؛
_
دست کوچولو ها >>
هدایت شده از 𝘕𝘪𝘭𝘦𝘮𝘰𝘰𝘯 ;
بخوام مختصر از این دوروز بگم : فقط میتونم بگم عالی بود عالی .
تمام آنچه در زندگی تان پشت سر گذاشته‌اید هرآنچه که خطا و یا اشتباه می‌بینید ؛ برای حضور شما در این لحظه لازم بوده است . آنها از شما انسان دیگری ساخته اند 🤍
ــــــــــــ_اینجا،_دوستت_دارم..mp3
زمان: حجم: 4.1M
واقعا این خیلی قشنگ و بغض آور بود :)
واحه ؛
[ ¹⁴⁰³/⁶/²⁴ ]
اینقدر امروز قشنگ بود که می‌خوام یه گزارش متنی هم از امروز بگم : صبح که ساعت 5/5 پاشدیم ُ با یکم دنگ ُ فنگ بالاخره رفتیم اولین چیز هارو تجربه کنیم ، و اولین چیزی که جدید تجربه‌ش کردیم رفتن به طباخی بود . بعدش برای هضم غذامون رفتیم پارک ُ یه ساعتی رو صرف ورزش کردیم ، ساعت ۸ و نیم بدون تأمل قبلی تصمیم گرفتیم بریم سوار اتوبوس ها بشیم ُ ایستگاه های آخر هر اتوبوس پیاده شیم . اولین اتوبوسی که سوار شدیم ایستگاه آخرش جایی بود که تا به حال حتی قدم نذاشته بودیم اونجا ، کلی پیاده اومدیم تا به یه میدان واحد برای اتوبوس برسیم ، دوباره سوار یه اتوبوس [ بدون نگاه کردن به خط اتوبوس ] شدیمُ اینبار دورترین مکان برای مقصدمون پیاده‌مون کرد . تا چشم‌مون به ساعت خورد دیدیم یه ساعتی رو صرف این کار کردیمُ از درسامون عقب افتادیم . یه اسنپ گرفتیم ُ رفتیم کتابخونه ، سانس صبح اونجا درس خوندیمُ اذان رفتیم تا یکم تنقلات بگیریم ، طی یک تصمیم آنی ساندویچ هم در کنارش سفارش دادیم . [ این وسط چندین بار از پارک به کتابخونه پیاده روی کردیم ] در نهایت تصمیم گرفتیم بریم تو پارک درس بخونیم . یکم درس خوندیمُ بعد نهار خوردیمُ تا شب به همین منوال گذروندیم . در نهایت هم با ماشین سواری روزمونو تموم کردیم 💙.