ویین
" استیصال "
درماندگی / ' بی' چاره شدن ..
به معنی پیدا نکردن راهحلی برای موضوعی .
آدمها وقتی وضعیتشون
استیصال مانند میشه ؛
احتمالا دست به
کارهای بیربط و نادرست میزنن ..
هدایت شده از White Butterflies !
امروز بعد مدتها حس زندگی رو دیدم
که جریان داشت ؛
توی ازمایشگاه موکت شدهء مدرسه نشسته بودم
سرم رو به دیوارش تکیه داده بودم ..
بچه های نوپا در کمدهای ازمایشگاه رو
باز میکردن و ماماناشون حرص میخوردن
که " اینا خطرناکهه ... خراب میشه ... دست نه " .
کتاب ابن المشاغل روی صفحه ۱۱ باز بود ..
از مداح فقط صدای ناواضحی رو میشنیدم ..
فاطمه که کنارم نشسته بود بلندم کرد که بریم
وضو بگیریم .. حدود نیم ساعتی تا اذان مونده بود .
مهتا رو صدا کرد و با هم رفتیم ..
به محض وارد وضو خونه شدن صدای خندمون بالا گرفت ..
بعد از بیرون اومدن مدیریمون با خنده گفت :
"اونجا زیاد گریه کردین لپاتون گل انداخته ؟"
ویین
امروز بعد مدتها حس زندگی رو دیدم که جریان داشت ؛ توی ازمایشگاه موکت شدهء مدرسه نشسته بودم سرم رو
زندگی جز این چیه عزیزمن ؟!
جز همین لحظه ها ؛
لحظه های ساده ِساده .
دلم میخواد از ۵ اردیبهشت ِ ظاهر حفظکن
بنویسم ؛
ولی حتی برای فکر کردن بهش هم خستم ؛
شب بخیر 🌹 .
چقدر کلمه و چقدر حرف نگفته
و چقدر فکر ننوشته و چقدر پتانسیل کم و
کارای موردعلاقه زیاد ..
فکر کنم هر وقت خواستم بنویسم ؛
انگیزه نوشتنم تحلیل رفته و بهجاش
انگیزه زیادی برا خوندن اومده ..
شایدم هروقت خواستم درس بخونم ؛
یه نقد درست و حسابی از یه سریال اومده تو ذهنم
و مگه میشه ننوشتش ؟!
_
کارهای موردعلاقم دورم
عموزنجیرباف بازی میکنن
و زنجیرشون درحال گسترش ِ
تا حدی که من فقط به نگاه کردنشون اتکا کنم .