ویین
داستان امشب اینه که :
" مجبور بودم وسایلهایهنریام رو بریزم
بیرون و دوباره از اول بچینمشون ؛
لای اون همه وسایل ؛
تهقلبی ظرفی رو پیدا کردم
که بهجامونده از اولین تلاشم برای ساخت ِ
ظروف لعابی بوده ..
تصمیم گرفتم مفید صرفش کنم ..
صرف مردمانزیتون .. " .
کودکانت با چشمانی ستارهباران ...
در میان خرابهها ،
هنوز امید میکارند .
مادرانت با دلهای شکسته
اما استوار ؛
لالاییهایشان
ترانههای مقاومت است.
Ludovico Einaudi - Nuvole Bianche.mp3
زمان:
حجم:
5.9M
ء |
روایتی انسانی از جنگی بیصدا
و امیدی که از دل حقیقت سر برمیآورد...
ای سرزمین عشقآلوده به رنج،
چند اشک در خاک تو جاریست؟
چند قلب بر شمشیر زمانه میشکند؟
غزه، ای درد بیپایان،
ای سرودهی خون و خاکستر،
ای میهنی که زخمها را چون نخل بر دوش میکشی،
و برای آزادی چون ابر تشنهای،
و چون کوه استوار میمانی.
در هر گوشهات حکایتی است،
در هر سنگت فریادی نهفته،
در هر کودکت مادری انتظار میکشد،
و در هر آسمان چشمی اشکبار است.
غزه...
تو همان عشقی که هرگز نمیمیرد،
همان امیدی که شکست نمیخورد،
همان ماهی که تاریکی را میدرخشد،
هر چند که دود آن را بپوشاند.
نشستهام ..
سعیکردم خستگی که بهجانم
از صبح نشسته بود را از بین ببرم ؛ اما نشد .
استرس وجودم را فرا گرفتهاست ..
کارهاینکرده ؛ تیکنخورده و ..
ویین
نشستهام .. سعیکردم خستگی که بهجانم از صبح نشسته بود را از بین ببرم ؛ اما نشد . استرس وجودم را فر
شاید حتی کاری را از قلم انداخته باشم ..
چقدر این حس دلهره آور است ( :