ویین
آخرین ایستگاه امید ؛ پس از سقوط ِ کامل .
ملجأ آن هیچ "جایی" است
که در عینِ خراب شدنِ همهٔ "جاها" وجود دارد.
وقتی اتفاقایی میافته که میفهمم
آدمای دور و برم فقط در مواقع نیاز
سمتم میان ؛
از خودم متنفر میشم ..
و گاهی اوقات احساس ناکافی
بودن سراغم میاد .
ویین
وقتی اتفاقایی میافته که میفهمم آدمای دور و برم فقط در مواقع نیاز سمتم میان ؛ از خودم متنفر میشم
تو نه یک "مشکل" که یک "معما" هستی
و هر معما، پاسخِ خود را در عمقِ ذاتش دارد .
ویین
" کافی بودن "
حالتی از وجود که در آن، نیاز به اثباتِ ارزشِ خودت را رها میکنی
و درک میکنی که هستیِ محضَت فارغ از هر عملکرد، دستاورد یا تایید بیرونی
پاسخی است کامل به پرسشِ جهان از معنایِ "شایستگی".*