چالش بهاینگونه است
که من هر روز یکسوال مطرحمیکنم ؛
و جوابهامون رو
بهشکل ناداستان یا جستار مینویسیم ..
ویین
چالش بهاینگونه است که من هر روز یکسوال مطرحمیکنم ؛ و جوابهامون رو بهشکل ناداستان یا جستار م
حالا " جستار نویسی " چیه ؟
جستار به معنایلغوی یعنی بحث .
حاصل یکفکر شخصی عمیق ِ ..
تو فکر میکنی ، برات سوال مطرح میشه
یا بهدنبال جواب سوالی هستی ..
اون رو مینویسی .. میتونی با یکخاطره
یا یک دیالوگ یا هرچیز تامل برانگیزی شروع کنی .
یکجورایی توی یکچیز سطحی دنبال معنا و عمق میگردی .
نوع نوشتن هم توی جستارنویسی باید طوریباشه
که اونبچه باهوشه توی کلاس بفهمه !
بازی با کلمات ، دنبال چیزهای ناب ولیساده بودن
، دنبال کلیشه نرفتن و موضوعات اصولا بحثبرانگیز !
ویین
حالا " جستار نویسی " چیه ؟ جستار به معنایلغوی یعنی بحث . حاصل یکفکر شخصی عمیق ِ .. تو فکر میکنی ،
مثال ؛
«همه میگن نوجوانی بهترین دورهٔ زندگیه ؛
اما من بعضی روزها اصلاً
اینطوری احساس نمیکنم .
شاید چون توقعهامون با واقعیت فرق داره...».
ویین
چالش بهاینگونه است که من هر روز یکسوال مطرحمیکنم ؛ و جوابهامون رو بهشکل ناداستان یا جستار م
" ناداستان " یعنیچی ؟
ناداستان همون دنیای واقعیته نه تخیلی !
هر نوشتهای که از واقعیت میاد...
نه از تخیلِ صرف ، توی این دسته قرار میگیره .
از یادداشتهای روزانه ، خاطرات شخصی گرفته تا تحلیلهای اجتماعی ، معرفیکتاب
و حتی پستهای عمیق تو اینستا و هرجایسوشال مدیا !
چیزی که ناداستان رو جذاب میکنه و خواندنی ؛
صادق بودن فرد ِ نویسنده است !
ویین
" ناداستان " یعنیچی ؟ ناداستان همون دنیای واقعیته نه تخیلی ! هر نوشتهای که از واقعیت میاد... نه
مثال ؛
«آن روز باران میبارید
اما نه از نوع زیبا و پرعاطفهاش !
بارانی سرد و چسبنده که کتم را تنگتر میکرد .
پانزده سالم بود و کیفم پر از ترس بود ؛
ترس از معلم ریاضی ، از پدرم ،
و از آن نمرهٔ قرمز که
مثل لکهای روی برگهام چسبیده بود..».
دههزار بار مقدمههایجنگ و صلح رو خوندم و
سرشار از زیبایی بود و عمق ِ نگاهنویسندهء مقدمه
و خبره بودنش رو نشون میداد * ..
ولی تولستوی زیادی کمهیجان و بیشیلهپیله
جنگ و صلح رو نوشته و من بعد از ۵ ، ۶ بار
خوندن فصلیک تازه متوجه مرد و زن بودنشون
شدم .
دلم میخواد روحم به همون درک ِ نویسندهمقدمه دوم برسه و بفهمم این جناب ِ روس چطوری معجزه آفریده ، وقتی نتونم درکش کنم خوندنش فایدهاینداره * .
ویین
دههزار بار مقدمههایجنگ و صلح رو خوندم و سرشار از زیبایی بود و عمق ِ نگاهنویسندهء مقدمه و خبره بو
چطوری یکفرد اینهمه اسم برای شخصیتهایی که فقط اسمهستن به ذهنش رسیده ؟
به صورت رندوم اسم انتخاب میکرده ؟
ویین
" چالشنوشتن "
روز اول :
تا به حال حس کردی
چیزی که همه "واقعیت" میدونند
اشتباهه ؟
ویین
روز اول : تا به حال حس کردی چیزی که همه "واقعیت" میدونند اشتباهه ؟
گاهی اوقات مینشینم و به باورهایاستواری
فکر میکنم که خلق به آنها یقین دارد و
در آخر سوالی در ذهنم مطرح میشود :
" اگر این یقینها توهمی بیشنباشند ؛ دنیا
بهکدام سو خواهد رفت ؟ "
زیاد بعید نیست ..
روزگاری بوده که
آسمان را گنبدی مینوی میدانستند
و زمین را بر دوش گاوی اسطورهای
تصور میکردند ..
گمانهایی که امروز به لبخندی از دریغ
ختم میشود ، روزگاری یقین و واقعیتی
انکار ناپذیر بوده .
اکنون در عصری که بشر راهزیادی را
پیموده و دانایی زیادی کسب کرده ..
به تمامی یقینهای مسلمی که درکتاب ها
میآموزیم ؛
در کلاسهای درس و محافل علمی به آن استناد
میکنیم ؛
و بر سر تریبون ها بازگو میشود ..
میاندیشم و باخود فکر میکنم :
" اگر روزی در تاریخ پیشرو قضاوت دیگری رخدهد چه ؟"
شاید حقیقت ؛
همانگونه که آب و مایعات
شکلظرف را میپذیرد ..
هر روز جامهء تازهای برتن کند
و جامعه سرگرم جامه و ظاهر تازه بشود
و فرصت پرسش را از دست بدهد ..
جواب من برای اینسوال " بله " است
و بیشتر از یکبار ایناحساس را کردهام
که " جامعه مدام احمق میشود و خیلی از
یقینهایی که درجامعه وجود دارد اشتباه است ! . "