ویین
وقتی اتفاقایی میافته که میفهمم آدمای دور و برم فقط در مواقع نیاز سمتم میان ؛ از خودم متنفر میشم
تو نه یک "مشکل" که یک "معما" هستی
و هر معما، پاسخِ خود را در عمقِ ذاتش دارد .
ویین
" کافی بودن "
حالتی از وجود که در آن، نیاز به اثباتِ ارزشِ خودت را رها میکنی
و درک میکنی که هستیِ محضَت فارغ از هر عملکرد، دستاورد یا تایید بیرونی
پاسخی است کامل به پرسشِ جهان از معنایِ "شایستگی".*
با شروع بارون آسمون توخودش پیچید
خاکستری شد ؛ رنگ از روش پرید ..
دونه های کوچولوی غمش همه جا پخش شدن ..
گاهی که دردش اوج میگرفت
رعد میزد وسط افقش ..
آسمون با درداش تبدیل شده بود
به پدیده ای زیبا و انکارناپذیر ..